معنی احرام در فرهنگ معین

احرام

احرام

  • جمع حَرَمْ، جمع حریم. [خوانش: (اَ) [ع.] (اِ.)]

  • (مص ل.) آهنگ حج کردن، در حرم درآمدن، (اِ.) مجازاً دو تکه لباس نادوخته که در ایام حج یکی را به کمر بندند و دیگری را بر دوش اندازند. [خوانش: (اِ) [ع.]]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی احرام در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • احرام (لغت نامه دهخدا): احرام. [اِ] (ع مص) آهنگ حج کردن. || بحرمت شدن. در حرمتی که هتک آن روا نیست درآمدن. || حرام بکردن. (تاج المصادر). || به ماههای حرام درآمدن. در ماه حرام شدن. (تاج المصادر). || در حرم مکه یا مدینه درآمدن. در حرم شدن. (تاج المصادر). || اِحرام مراءه؛ حائض شدن او. || قمار بردن. (تاج المصادر). بردن و چیره شدن بر حریف در قمار. ...ادامه مطلب...
  • احرام (فرهنگ عمید): بر خود حرام کردن بعضی چیزها و کارهای حلال چند روز پیش از زیارت کعبه،
    (اسم) [مجاز] دو تکه جامۀ نادوخته که در ایام حج یکی را به کمر می‌بندند و دیگری را به دوش می‌اندازند،
    * احرام بستن: (مصدر لازم) جامۀ احرام پوشیدن و نیت حج کردن و به سوی کعبه رفتن،
  • احرام (حل جدول): اولین عمل حج
  • احرام (فرهنگ فارسی هوشیار): آهنگ حج کردن، بحرمت شدن، در حرمتی که هتک آن روا نیست درآمدن، حرم وحریم
  • احرام (فرهنگ فارسی آزاد): اِحْرام، حَرام گردانیدن، لباس طواف پوشیدن،