معنی جن در فرهنگ معین

جن

جن

  • پری، موجود نامریی، شکوفه، اول هر چیزی، و بسم الله کنایه از: دو شخص یا شی ء مخالف و ضد یکدیگر. [خوانش: (جِ نّ) [ع.] (اِ.)]

  • (جَ) (اِ.) طرف، جانب، سوی.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی جن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • جن‌ (فارسی به انگلیسی): Faun, Jinni, Pixie, Pixy, Spirit, Sprite
  • جن (فارسی به عربی): جنی، جنیه، شبح، عربه
  • جن (عربی به فارسی): ماشین پنبه پاک کنی , جرثقیل پایه دار , افزار , ماشین , حیله و فن , عرق جو سیاه , جین , گرفتارساختن , پنبه را پاک کردن
  • جن (فرهنگ عمید): دل،
  • جن (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): دیو، پری
  • جن (حل جدول): موجود نامرئی
  • جن (مترادف و متضاد زبان فارسی): آل، اجنه، پری،
    (متضاد) انس، پری
  • جن (گویش مازندرانی): جان
  • جن (فرهنگ فارسی هوشیار): طرف، جانب، سو، کنار پری و دیو، هر چیز پوشیده از حواس از ملائکه و شیاطین پری و دیو، هر چیز پوشیده از حواس از ملائکه و شیاطین پوشیدن شب، دفن کردن مرده را، دیوانه گردیدن
  • جن (فرهنگ فارسی آزاد): جِنّ، مخلوقی موهوم- مخفی و پنهان- تاریکی شب- گُل- اوّل و قسمت خوب هر چیز- کسی که ایمان و عدم ایمانش معلوم نباشد،
  • جن (فارسی به آلمانی): Fee [noun]
نوشته‌های بلاگ جدولیاب