معنی جنب در فرهنگ معین

جنب

جنب

  • پهلو، کنار، سمت. [خوانش: (جَ) [ع.] (اِ.)]

  • کسی که به علت خروج منی، غُسل بر او واجب است، بیگانه، بعید، دور. [خوانش: (جُ نُ) [ع.] (ص.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی جنب در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • جنب‌ (فارسی به انگلیسی): Adjacent, Adjoining, Alongside, Against, Apart, Contiguous, Motion, Move, Movement, Wave, Wet Dream
  • جنب (فارسی به عربی): جانب، قادم
  • جنب (فرهنگ عمید): پهلو، کنار،
    (زیست‌شناسی) غشایی که روی ریه‌ها را می‌پوشاند و به دیوارۀ داخلی قفسۀ سینه می‌چسبد،
  • جنب (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): کنار، سو
  • جنب (حل جدول): کنار
  • جنب (فرهنگ فارسی هوشیار): پهلو حرکت، جنب و جوش حرکت، جنب و جوش غریب، بیگانه غریب، بیگانه
  • جنب (فرهنگ فارسی آزاد): جَنْب، پهلو، کنار، ناحیه، سمت، جهت (جمع:اَجْناب، جُنُوب)،
  • جنب (فارسی به آلمانی): Folgend, Nächst-, Nächst, Nächste, Nächsten, Nächster (m), Nächstes, Rand (m), Seite (f)
نوشته‌های بلاگ جدولیاب