معنی صلح در فرهنگ معین

صلح

صلح

  • (مص ل.) آشتی کردن، (اِمص.) آشتی، دوستی، (اِ.) عقدی که دو طرف در مورد بخشیدن چیزی یا گذشتن از حقی در مقابل هم تعهد می کنند، نامه قراردادی که بین دو طرف جنگ یا دعوا نوشته یا شرایط تحت جنگ در آن قید می شود. [خوانش: (صُ) [ع.]]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی صلح در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • صلح‌ (فارسی به انگلیسی): Peace
  • صلح (لغت نامه دهخدا): صلح. [ص ُ] (ع اِمص) آشتی. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). سِلْم. تراضی میان متنازعین. سازش. هُدْنَه. هَوادَه. مقابل حرب و جنگ:
    همه نیوشه ٔ خواجه به نیکوئی و به صلح
    همه نیوشه ٔ نادان به جنگ و کار نغام.
    رودکی.
    نشستند با صلح و گفتند باز
    که از کینه با هم نگیریم ساز.
    فردوسی.
    چو بشنی ...ادامه مطلب...
  • صلح (فارسی به عربی): سلام
  • صلح (فرهنگ عمید): (سیاسی) دست کشیدن از جنگ با عقد قرارداد،
    (حقوق) عقدی که در آن کسی ملکی، مالی، یا حقی از خود را به ‌دیگری واگذار می‌کند و می‌بخشد،
    (اسم مصدر) دعوایی را با قرار و پیمانی بین خود حل‌وفصل کردن، آشتی، سازش،
    * صلح کردن: (مصدر لازم) آشتی کردن، سازش کردن،
    * صلح کل: [قدیمی]
    مصالحۀ کامل،
    ...ادامه مطلب...
  • صلح‬ (فارسی به ترکی): barış
  • صلح (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): آشتی، سازش
  • صلح (کلمات بیگانه به فارسی): سازش - آشتی
  • صلح (حل جدول): سازش و آشتی
  • صلح (مترادف و متضاد زبان فارسی): آرامش، آشتی، اصلاح، سازش، صفا، مصالحه،
    (متضاد) جنگ، دعوا، کشمکش، نزاع، نقار
  • صلح (فرهنگ فارسی هوشیار): آشتی، سازش نیکوکار، صالح
  • صلح (فارسی به ایتالیایی): riconciliazione
نوشته‌های بلاگ جدولیاب