معنی عفت در فرهنگ معین

عفت

عفت

  • (عِ فّ) [ع.] (اِمص.) احتراز از محرمات خصوصاً از شهوات. پاکدامنی، پرهیزگاری، پارسایی.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی عفت در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • عفت (نام های ایرانی): دخترانه، پاکدامنی، پرهیزکاری، پارسایی
  • عفت‌ (فارسی به انگلیسی): Chastity, Honor, Modesty, Virginity, Virtue
  • عفت (لغت نامه دهخدا): عفت. [ع َ] (ع مص) برتافتن. (از منتهی الارب). || شکستن بی متفرق و جدا ساختن. (از منتهی الارب). پیچاندن. و شکاندن چیزی را. شکاندن بدون از هم جدا ساختن. (از اقرب الموارد). برنجانیدن دست تا بشکند. (تاج المصادر بیهقی). || دست برتافتن کسی را. || شکسته گفتن سخن رااز لکنت زبان. و تکلف نمودن در عربیت. (از منتهی الارب). شکستن از ...ادامه مطلب...
  • عفت (فارسی به عربی): تواضع، شرف، مزیه
  • عفت (فرهنگ عمید): بازایستادن از حرام، پارسایی کردن،
    پرهیزکاری، پارسایی، پاکدامنی، ترک شهوت،
  • عفت (حل جدول): ناموس
  • عفت (مترادف و متضاد زبان فارسی): اتقا، پارسایی، پاکدامنی، پاکی، شرافت، شرف، عصمت، عفاف، ناموس، نجابت،
    (متضاد) آلوده‌دامنی، بدکارگی، ناپارسایی، ناپرهیزگاری
  • عفت (فرهنگ فارسی هوشیار): نهفتگی و پاکدامنی، پارسائی
  • عفت (فارسی به آلمانی): Beehren, Ehre (f), Ehren, Honorieren, Würdigen, Zierde (f)
نوشته‌های بلاگ جدولیاب