معنی پرتقال در فرهنگ معین | جدول یاب

پرتقال

پرتقال

  • (پُ تِ) (اِ.) درختی است از تیره مرکبات ویژه مناطق مرطوب. میوه آن کروی، آبدار، شیرین و سرشار از ویتامین ث می باشد و دارای پوست نارنجی است.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پرتقال در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پرتقال‌ (فارسی به انگلیسی): orange
  • پرتقال (لغت نامه دهخدا): پرتقال. [پ ُ ت ُ یا ت ِ] (اِ) نوعی از مرکبات به هیأت نارنج لیکن خوش طعم و شیرین و در ولایات ساحلی خزر بسیار باشد و هر درخت آن 300 تا 500 بار آرد.
  • پرتقال (فارسی به عربی): برتقال
  • پرتقال (فرهنگ عمید): میوه‌ای گرد و نارنجی‌رنگ از نوع مرکبات که ویتامین‌های b و c، آهن، کلسیم، اسید مالیک، اسید تارتریک، و اسید سیتریک دارد.
  • پرتقال‬ (فارسی به ترکی): portakal
  • پرتقال (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): پرتغال،
  • پرتقال (گویش مازندرانی): پرتقال
  • پرتقال (فرهنگ فارسی هوشیار): نوعی از مرکبات خوش طعم و شیرین شبیه نارنج
  • پرتقال (فارسی به ایتالیایی): arancia
  • پرتقال (فارسی به آلمانی): Apfelsine (f) ,Orange (f) ,Pomeranze (f)