معنی کشمش در فرهنگ معین

کشمش

کشمش

  • (کِ مِ) (اِ.) دانه های خشک شده میوه انگور.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی کشمش در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • کشمش (تعبیر خواب):
    اگر بیند کشمش داشت و بخورد، دلیل است به قدر آن منفعت بیند. اگر بیند کشمش به کسی داد، دلیل است راحتی به وی رساند.
    - محمد بن سیرین
  • کشمش‌ (فارسی به انگلیسی): Plum, Raisin
  • کشمش (کالری خوراکی ها): ۱۰۰گرم ۲۹۰ کالری
  • کشمش (لغت نامه دهخدا): کشمش. [ک ِ م ِ] (اِ) انگور خشک کرده. سکج. مویز. میویز. مامیچ. میمیز. قِسمِش. (یادداشت مؤلف).هو زبیب صغیر لانوی له. (ابن بیطار). اسم فارسی زبیب بی دانه است و مویز نیز گویند و بهترین او سبز مالیده است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن). نوعی از مویز بی دانه. (ناظم الاطباء): چندین خروارمغز بادام و ترانگبین و کشمش همه بر اشتران بار کرد ...ادامه مطلب...
  • کشمش (فارسی به عربی): زبیب
  • کشمش (عربی به فارسی): کشمش بیدانه , مویز
  • کشمش (فرهنگ عمید): انگور خشک‌شده،
  • کشمش‬ (فارسی به ترکی): kuru üzüm
  • کشمش (حل جدول): مویز
  • کشمش (فرهنگ فارسی هوشیار): انگور خشک کرده، مویز
  • کشمش (فارسی به ایتالیایی): uva passa
نوشته‌های بلاگ جدولیاب