معنی گردان در فرهنگ فارسی معین | جدول یاب

گردان

گردان

  • (گُ) (اِ.) 1 - پهلوانان . 2 - یک سوم هَنگ ، سه گروهان .
  • (گَ)(ص فا.)1 - چرخنده ، دوار،متحرک . 2 - متغیر، متحول .

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • گردان‌ (فارسی به انگلیسی): moving,ranger,rangy,spinner,squadron
  • گردان (لغت نامه دهخدا): گردان . [ گ َ ] (نف ) گردنده . چرخنده . دوار. متحرک به حرکت دوری :
    آئین جهان چونین تا گردون گردان شد
    مرده نشود زنده و زنده به ستودان شد.
    رودکی .
    ای منظره ٔ کاخ برآورده به خورشید
    تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان .
    دقیقی .
    کی کردار بر اورنگ بزرگی بنشین
    می گردان که جهان یافه ...ادامه مطلب...
  • گردان (فارسی به عربی): کتيبة
  • گردان (فرهنگ عمید): سه گروهان؛ یک‌سوم عدۀ هنگ.
  • گردان (ترکی به فارسی): گردن
  • گردان (مترادف و متضاد زبان فارسی): 1 دوار، سیار، گردنده 2 جاری، روان، سیال 3 متحول، متغیر، منقلب & ثابت
  • گردان (فرهنگ فارسی هوشیار): چرخنده ، دوار، متحرک، بحرکت دوري
    سه گروهان
سوپر تخفیف مارکت
پرفروشترین کتابهای ۹۸
کتاب ملت عشق
کتاب بیشعوری
کتاب هنر شفاف اندیشیدن
کتاب دختری که رهایش کردی
پیشنهاد شگفت انگیز
گوشی موبایل هوآوی مدل Y7 Prime 2019
لوازم جانبی خودرو