مترادف و متضاد بدنام

بدنام

بدنام

  • آلوده‌دامن، بی‌آبرو، رسوا، لجن‌مال، مفتضح، ننگین، بدآوازه،

    (متضاد) خوشنام

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بدنام در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بدنام (فرهنگ معین): (بَ) (ص مر.) دارای شهرت بد، معروف به بدی.
  • بدنام‌ (فارسی به انگلیسی): Disreputable, Infamous, Notorious, Trash
  • بدنام (لغت نامه دهخدا): بدنام. [ب َ] (ص مرکب) شخص معروف ببدی. (آنندراج). کسی که ببدی شهرت کند. رسوا. بی آبرو. (آنندراج). صاحب سوء شهرت. مقابل خوش نام. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ترکیبات نام در حرف «ن » شود.
    - بدنام افتادن، بدنام شدن. رسوا شدن:
    صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
    زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد.
    حافظ....ادامه مطلب...
  • بدنام (فارسی به عربی): سیی السمعه، مکروه
  • بدنام (حل جدول): رسوا و آبروباخته
  • بدنام (فرهنگ فارسی هوشیار): معروف به بدی، بی آبرو، رسوا
  • بدنام (فارسی به ایتالیایی): malfamato
  • بدنام (فارسی به آلمانی): Niederträchtig, Ruchlos, Schamlos, Schändlich, Verrucht, Verrufen