مترادف و متضاد قبر

قبر

قبر

  • آرامگاه، تربت، تربت، خاکجا، ضریح، گور، لحد، مثوی، مدفن، مرقد، مزار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی قبر در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • قبر (فرهنگ معین): (قَ) [ع.] (اِ.) گور. ج. قبور.
  • قبر (فارسی به انگلیسی): Grave, Resting Place, Sepulcher, Sepulchre, Tomb
  • قبر (لغت نامه دهخدا): قبر. [ق َ] (ع اِ) گور. ج، قبور. (منتهی الارب).
  • قبر (فارسی به عربی): قبر
  • قبر (عربی به فارسی): قبر , گودال , سخت , بم , خطرناک , بزرگ , مهم , موقر , سنگین , نقش کردن , تراشیدن , حفر کردن , قبر کندن , دفن کردن , گور , ارامگاه , در گرو قرار دادن , مقبره
  • قبر (فرهنگ عمید): جایی که مرده را در آن دفن می‌کنند، گور،
  • قبر (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): گور، آرامگاه، مزار
  • قبر (حل جدول): گور
  • قبر (فرهنگ فارسی هوشیار): گور
  • قبر (فرهنگ فارسی آزاد): قَبر، مدفن، گور (جمع: قُبُور)،
  • قبر (فارسی به ایتالیایی): tomba
نوشته‌های بلاگ جدولیاب