آبادان در حل جدول

آبادان

آبادان

  • شهری در استان خوزستان

  • فیلمی با بازی داریوش اسد زاده

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی آبادان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • آبادان (فرهنگ معین): معمور، دایر، مزروع، کاشته، پر، مشحون، سالم، تندرست، مأمون، ایمن، مرفه، شهر آبادان. [خوانش: [په.] (ص مر.)]
  • آبادان‌ (فارسی به انگلیسی): Prosperous
  • آبادان (لغت نامه دهخدا): آبادان. (ص مرکب) مسکون و مأهول. آهل. (زمخشری): و مزگت جامع این شهر [هری] آبادان تر مزگتها است بمردم از همه خراسان. (حدودالعالم). || معمور. معموره. عامر. عامره: و اندر وی قبیله های بسیاری از خلخ و جایی آبادان. (حدودالعالم). و جایی بسیارمردم و آبادان و با نعمت بسیار. (حدودالعالم). و جایی بسیارمردم و آبادان و با نعمت و ب ...ادامه مطلب...
  • آبادان (فرهنگ عمید): آباد، باصفا، بارونق،
    * آبادان کردن: (مصدر متعدی)
    آباد کردن ده یا شهر،
    آباد ساختن زمین با کشت‌وکار،
  • آبادان (مترادف و متضاد زبان فارسی): آباد، برپا، پررونق، دایر، معمور،
    (متضاد) خراب
  • آبادان (فرهنگ فارسی هوشیار): (صفت) معمور دایر بر پا مقابل ویران خراب: شهر آبادان کشور آبادان، مزروع کاشته، پر مشحون ممتلی، سالم تن درست فربه: (شتر به فربه و آبادان گشت. ) (کلیله)، مرفه در رفاه، ما ء مون ایمن مصون یا آبادان بودن. بصفت آبادان متصف بودن