تصویر در حل جدول

تصویر

تصویر

  • نقش، نگار، پرتره

  • عکس

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی تصویر در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • تصویر (فرهنگ معین): (مص م.) صورت کسی یا چیزی را کشیدن، (اِمص.) تصویرگری، صورت سازی، جمع تصاویر، صورتی که بر کاغذ، دیوار و غیره کشند، شرح دادن، شرح و بیان، سه بعدی تصویری که عمق و حجم را نشان می دهد. [خوانش: (تَ) [ع.]]
  • تصویر (فارسی به انگلیسی): Depiction, Draw, Drawing, Figure, Icon, Illustration, Likeness, Perspective, Picture, Portrait, Portrayal, Representation, Semblance, Simulacrum, View, Woodcut
  • تصویر (لغت نامه دهخدا): تصویر. [ت َص ْ] (ع مص) صورت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (زوزنی). صورت کردن چیزی را و آفریدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). صورت کردن و این مصدر بمعنی اسم مفعول مستعمل است. (غیاث اللغات). صورت و شکل قرار دادن چیزی را و نقش کردن و رسم نمودن. (از اقرب الموارد):
    کین محال است و فریب است و غرور
    زآ ...ادامه مطلب...
  • تصویر (فارسی به عربی): ایضاح، ایقونه، شکل، صوره
  • تصویر (فرهنگ عمید): صورت کشیدن، درست‌ کردن صورت چیزی، شکل کسی یا چیزی را نقش‌ کردن،
    شکل و صورت کسی یا چیزی که بر روی کاغذ، دیوار، و مانند آن کشیده شود،
  • تصویر‬ (فارسی به ترکی): resim; görüntü
  • تصویر (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): نگاره
  • تصویر (مترادف و متضاد زبان فارسی): پرتره، ترسیم، تمثال، تندیس، شکل، شمایل، صورت، عکس، نقش، نگار
  • تصویر (فرهنگ فارسی هوشیار): نقش کردن و رسم نمودن صورت و شکل
  • تصویر (فارسی به ایتالیایی): illustrazione
  • تصویر (فارسی به آلمانی): Abbilden, Abbildung (f), Bild (n), Bild (n), Darstellen, Darstellung (f), Ebenbild (n), Form, Wiedergeben