سفیر در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرستاده، میانجی، نماینده یک دولت در کشور دیگر. [خوانش: (سَ) [ع.] (اِ.)]
فرهنگ عمید
(سیاسی) شخصی که به نمایندگی از جانب یک دولت در پایتخت دولت دیگر اقامت دارد، ایلچی،
اصلاحکننده میان دو قوم، میانجی،
* سفیرکبیر: (سیاسی) نمایندۀ عالی سیاسی یک دولت در کشور دیگر که کارهای سفارتخانه را در آن کشور اداره میکند،
حل جدول
نماینده سیاسی، ایلچی، فرستاده
فرستاده
فیلمی با بازی فرامرز قریبیان
ایلچی
مترادف و متضاد زبان فارسی
ایلچی، رسول، فرستاده، میانجی، نماینده سیاسی
فرهنگ فارسی هوشیار
میانجی، سفراء جمع
پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.