معنی آبادان

آبادان
معادل ابجد

آبادان در معادل ابجد

آبادان
  • 59
حل جدول

آبادان در حل جدول

  • شهری در استان خوزستان
  • فیلمی با بازی داریوش اسد زاده
مترادف و متضاد زبان فارسی

آبادان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آباد، برپا، پررونق، دایر، معمور،

    (متضاد) خراب
فرهنگ معین

آبادان در فرهنگ معین

  • معمور، دایر، مزروع، کاشته، پر، مشحون، سالم، تندرست، مأمون، ایمن، مرفه، شهر آبادان. [خوانش: [په. ] (ص مر. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

آبادان در لغت نامه دهخدا

  • آبادان. (ص مرکب) مسکون و مأهول. آهل. (زمخشری): و مزگت جامع این شهر [هری] آبادان تر مزگتها است بمردم از همه خراسان. (حدودالعالم). || معمور. معموره. عامر. عامره: و اندر وی قبیله های بسیاری از خلخ و جایی آبادان. توضیح بیشتر ...
  • آبادان. (اِخ) بندری است در مصب شطالعرب موسوم بدماغه ٔ گُسبه. درازای آن 64 هزار گز و پهنای آن از 3 تا 20 هزار گز، حد شمالی و شرقی آن کارون و بهمشیر [بهمن شیر] و حد غربی شطالعرب و جنوبی خلیج فارس. عرض جغرافیائی آن 31 درجه و 21 دقیقه ٔ شمالی و طول جغرافیائی آن 48 درجه و 17 دقیقه ٔ شرقی، و فاصله ٔ آن تا اهواز 115 هزار گز است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

آبادان در فرهنگ عمید

  • آباد، باصفا، بارونق،
    * آبادان کردن: (مصدر متعدی)
    آباد کردن ده یا شهر،
    آباد ساختن زمین با کشت‌وکار،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

آبادان در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

آبادان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) معمور دایر بر پا مقابل ویران خراب: شهر آبادان کشور آبادان، مزروع کاشته، پر مشحون ممتلی، سالم تن درست فربه: (شتر به فربه و آبادان گشت. ) (کلیله)، مرفه در رفاه، ما ء مون ایمن مصون یا آبادان بودن. بصفت آبادان متصف بودن. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید