معنی آرایش

آرایش
معادل ابجد

آرایش در معادل ابجد

آرایش
  • 512
حل جدول

آرایش در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

آرایش در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بزک، توالت، حلیه، زیب، زینت، زیور، آذین، تزیین، پیرایه، چهره‌آرایی، گریم،
    (متضاد) پیرایش. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

آرایش در فرهنگ معین

  • زیب و زینت، آماده شدن و صف کشیدن سپاه، تصنع، ظاهر - سازی، زیبا کردن چهره. [خوانش: (ی ِ) (اِمص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

آرایش در لغت نامه دهخدا

  • آرایش. [ی ِ] (اِمص، اِ) (از پهلوی آرایشن) اسم مصدر آراستن. زیب. زینت. تدبیج. زیور. جمال. زَین. زبرج. حلیه. (دهّار). زهره. تنقیش. زخرف. تجمل. تزیین. تزین. تحلی. تقین. پیرایه:
    خرد گیر کآرایش کارتست
    نگهدار گفتار و کردار تست
    هم آرایش تاج و گنج و سپاه
    نماینده ٔ گردش هور و ماه.
    فردوسی.
    ز کرده برخ بر نگارَش نبود
    جز آرایش کردگارش نبود.
    فردوسی.
    هم آرایش پادشاهی بُوَد
    جهان بی درم در تباهی بُوَد.
    فردوسی.
    که فرهنگ آرایش جان بود
    ز گوهرسخن گفتن آسان بود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

آرایش در فرهنگ عمید

  • زیب و زینت، زیور،
    زینت دادن،
    آراستن صورت با مواد مخصوص، مانند کِرم، بزک،
    نظم‌وترتیب، نوع چیدن و منظم کردن،
    [قدیمی] قانون، قاعده، رسم،
    * آرایش خورشید: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سی‌گانۀ باربد: چو زد ز آرایش خورشید راهی / در آرایش بُدی خورشید ماهی (نظامی۱۴: ۱۸۰)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

آرایش در فارسی به انگلیسی

  • Adornment, Arrangement, Array, Decoration, Disposal, Disposition, Embellishment, Formation, Scheme, Toilet, Toilette, Trim. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

آرایش در فرهنگ فارسی هوشیار

واژه پیشنهادی

آرایش در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید