معنی آزمایش

آزمایش
معادل ابجد

آزمایش در معادل ابجد

آزمایش
  • 359
حل جدول

آزمایش در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

آزمایش در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آروین، آزمون، امتحان، تجربه، تمرین، مانور، محک، مسابقه، مشق، محنت، فتنه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

آزمایش در فرهنگ معین

  • امتحان، تجربه، سنجش، ورزش، ریاضت، مشق. [خوانش: (یِ) (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

آزمایش در لغت نامه دهخدا

  • آزمایش. [زْ / زِ ی ِ] (اِمص) اسم مصدر آزمودن. بلا. بلاء. (ربنجنی). خبرت. (دَهّار). تجربه. تجربت. آزمون. رون. اروند. بلی. (دَهّار). بلیه. (دَهّار) (دستوراللغه). بلوی. (دَهّار). محنت. امتحان. ابتلاء. آزمودن. اختبار. امتحان. سنجش. آروین. رون:
    جوانان داننده ٔ با گهر
    نگیرند بی آزمایش هنر.
    فردوسی.
    کنون من تو را آزمایش کنم
    یکی سوی رزمت گرایش کنم
    گَرَم ازدرِ شوی یابی بگوی
    همانا مرا خود پسندی به شوی.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

آزمایش در فرهنگ عمید

  • امتحان، آزمون، سنجش،
    تجربه،
    فرآیند کشف چیزی،
    بررسی علمی نظریه برای اثبات یا رد آن،
    تجزیۀ یک ماده به منظور بررسی خواص و مواد سازندۀ آن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

آزمایش در فارسی به انگلیسی

  • Assay, Experiment, Experimentation, Test, Trial, Try
فارسی به ترکی

آزمایش در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

آزمایش در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

آزمایش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) آزمودن امتحان، ورزش ریاضت مشق.
فارسی به ایتالیایی

آزمایش در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

آزمایش در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید