معنی آون

آون
معادل ابجد

آون در معادل ابجد

آون
  • 57
حل جدول

آون در حل جدول

  • معلق، آویزان
فرهنگ معین

آون در فرهنگ معین

  • (وَ) (اِ.) آونگ.
لغت نامه دهخدا

آون در لغت نامه دهخدا

  • آون. [وَ] (ص، اِ) مخفف آونگ. نگون. معلق. آویزان. آویخته. دروا.
    - آون کردن میوه، به آونگ کردن آن:
    همه مردم از دانه خرمن کنند
    ز انگور دوشاب و آون کنند.
    شمسی (یوسف وزلیخا). توضیح بیشتر ...
  • آون. [وِ] (اِ) در لهجه ٔ عرب اندلس «ابن » بوده و از اینرو کنیه ها مَبْدُوّ بابن عربی که از آن طریق داخل مغرب شده است بهمان صورت باقیست: آون پاس بجای ابن باجه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

آون در فرهنگ عمید

نام های ایرانی

آون در نام های ایرانی

  • دخترانه، آونگ، نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

آون در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) رشته ای که خوشه های انگور و دیگر میوه ها را بدان بندند و از سقف آویزند تا فاسد نشود، هر چیز آویخته معلق، جسم وزینی که حول محوری ثابت حرکت کند مانند پاندول ساعت. یا آونگ الکتریکی (برقی) آلتی است مشکل از گلوله ای سبک وزن (مغزنی آقطی) که بنخی ابریشمین آویخته است پاندول الکتریک. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید