معنی ابلیس

ابلیس
معادل ابجد

ابلیس در معادل ابجد

ابلیس
  • 103
حل جدول

ابلیس در حل جدول

  • اهریمن، دیو
  • نا امیدی، مأیوس شدن از رحمت خدا، تحیر و سرگردانی، حزنی که از شدت یاس پیدا می شود، اندوهگین و سر گریبان کردن، آمده ابلیس، کلمه عربی و اسم خاص است و معروف شده برای همان کسی که آدم را فریب داد و باعث بیرون شدن او و همسرش از بهشت گردید. و الان با تمام قدرت، خود و لشگریانش در کمین انسان های بی ایمان و سست عنصر، بلکه در کمین همه ی انسان ها بوده مگر بندگان مخلص، که از آنان مأیوس است. ابلیس، موجودی است حقیقی و زنده، با شعور، مکلف، نامرئی و فریب کار، همان که از امر خدا سرپیچی نمود و هم اکنون هم مردم را اغوا می کند و بر انجام گناه و خلاف تشویق می نماید. توضیح بیشتر ...
مترادف و متضاد زبان فارسی

ابلیس در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

ابلیس در فرهنگ معین

  • (اِ) [معر.] (اِ.) شیطان، اهریمن. ج. ابالیس و ابالسه.
لغت نامه دهخدا

ابلیس در لغت نامه دهخدا

  • ابلیس. [اِ] (اِخ) (ظ. از کلمه ٔ یونانی دیابلس) لغویون عرب آنرا از ماده ٔ ابلاس به معنی نومید کردن یا کلمه ٔ اجنبی شمرده اند، و آن نام مهتر دیوان است که پس از نفخ روح در جسد ابوالبشر، چون از سجده ٔ آدم سر باززد مطرود گشت. و او تا روز رستاخیز زنده باشدو جز بندگان مخلص را اغوا تواند کرد. نظیر اهریمن دین زردشت. شیطان. عزازیل. خناس. بوخلاف. ابومره. بومره. شیخ نجدی. ابولبینی. دیو. مهتر دیوان. (السامی فی الاسامی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ابلیس در فرهنگ عمید

  • در ادیان سامی، موجودی که باعث رانده شدن آدم و حوا از بهشت شد، مظهر شر و بدی که انسان را گمراه می‌کند، عزازیل: از ابلیس هرگز نیاید سجود/ نه از بدگهر نیکویی در وجود (سعدی۱: ۹۸). δ پس از آفریده شدن آدم همۀ فرشتگان به امر خداوند او را سجده کردند، مگر ابلیس که سرپیچی کرد و به این سبب رانده و ملعون شد،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ابلیس در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

ابلیس در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

ابلیس در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

ابلیس در فارسی به عربی

تعبیر خواب

ابلیس در تعبیر خواب

  • دیدن ابلیس به خواب، دلیل بر دشمنی بود بد دین و دروغ و زن فریبنده و بی شرم، که همه را بدی آموزد و شر و فساد. اگر دید که با ابلیس در جنگ و نبرد نبود و او را قهر نمود، دلیل که وی را به خیر صلاح میل بود. اگر بیند که ابلیس را بر وی غلبه بود، دلیل است کمه به راه شر و فساد مایل بود. اگر بیند که ابلیس او را نصیحت می کرد و وی را خوش می آمد، دلیل که او را هم به مال هم به تن مضرت رسد. اگر بیند که ابلیس دست او را بگرفت و به جائی می برد دلیل است که به گناه بزرگ مبتلا گردد، و بعد از آن به نصیحت شخصی از آن گناه بازایستد. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند که ابلیس رامطیع شد، دلیل است که به هوای نفس مبتلا گردد. اگر بیند که ابلیس چیزی را عطا داد، اگر آن چیز نیک بود، دلیل است که مال حرام یابد و اگر آن چیز بد بود، دلیل بر فساد دین نماید. اگر بیند که ابلیس شاد و خرم بود، دلیل که کار مردمان به فساد قوی گردد. اگر بیند که ابلیس را خواست که به شمشیر زند و هلاک نماید و بگریخت، دلیل است که ولایتی به دست آورد و عدل و انصاف نماید. اگر بیند که ابلیس بکشت، دلیل که نفس خود را قهر نماید و راه صلاح ورزد. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

ابلیس در عربی به فارسی

گویش مازندرانی

ابلیس در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

ابلیس در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نا امید از رحمت خدا، شیطان
فرهنگ فارسی آزاد

ابلیس در فرهنگ فارسی آزاد

  • اِبْلیس، شَیطان، نفس و هوی، مُنْحَرِفین و مُنافِقین (جمع: اَبالِیس، اَبالِسَه)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب