معنی ابهر

ابهر
معادل ابجد

ابهر در معادل ابجد

ابهر
  • 208
حل جدول

ابهر در حل جدول

فرهنگ معین

ابهر در فرهنگ معین

  • (اَ هَ) [ع. ] (اِ. ) رگی است در پشت، رگ پشت که به دل پیوسته است، رگ جان، آورتی، ام الشرایین. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ابهر در لغت نامه دهخدا

  • ابهر. [اَ هََ] (اِخ) اسم کوهی بحجاز. (مراصد).

  • ابهر. [اَ هََ] (اِخ) شهری مشهور میان قزوین و زنجان و همدان از نواحی جبل و اهل َمحَل ّآنرا ( (اَوهر)) گویند. و یاقوت گوید: بعض ایرانیان بمن گفتند که ابهر مرکّبست از آب و هر بمعنی آسیا. ومیان ابهر و زنجان پانزده فرسنگ و میان آن و قزوین دوازده فرسنگ است و عده ٔ بسیاری از علما و فقهای مالکیه منسوب بدان شهرند و آنان بر رأی مالک بن انس بودند و از آنان است: ابوبکر محمدبن عبداﷲبن محمدبن صالح بن عمربن حفص بن عمربن مصعب بن الزبیر مالکی فقیه که از ابن عروبه ٔ حرانی و محمدبن عمر باغندی و محمدبن حسین اشنانی و عبداﷲبن زیدان کوفی و ابوبکربن ابی داودو دیگران روایت کند و او را تصانیفی است در مذهب مالک و مقدم اصحاب مالک است بزمان خویش. توضیح بیشتر ...
  • ابهر. [اَ هََ] (اِخ) نام دریاچه ای در جنوب شرقی ولایت خداوندگار ملحق بناحیت قره حصار. طول او از مشرق بمغرب ده و عرض آن از شمال بجنوب هشت هزار گز است و در نقشه ها بغلط نام آنرا ابر نوشته اند. توضیح بیشتر ...
  • ابهر. [اَ هََ] (اِخ) شهرکیست از نواحی اصفهان و عده ای از فقها و محدثین بدانجا منسوبند و برای رجال این شهر رجوع به معجم البلدان یاقوت در کلمه ٔ ابهر و منتهی الارب و قاموس شود. توضیح بیشتر ...
  • ابهر. [اَ هََ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از باهر. روشن تر:
    هست از علم و عقل جمله ٔ خلق
    علم و عقل تو اشهر و ابهر.
    سوزنی. توضیح بیشتر ...
  • ابهر. [اَ هََ] (ع اِ) پشت. (منتهی الارب). || رگیست در پشت به دل پیوسته. (منتهی الارب) (مهذب الأسماء). رگ پشت به دل پیوسته. (خلاص نطنزی). رگ جان. رگ هفت اندام. آورطی. آورتی. ام الشرائین:
    دلدل مشتری پیش جفته زد اندر آسمان
    آه ز دل کشان زحل گفت قطعت ابهری.
    خاقانی.
    || رگ گردن. (منتهی الارب). || نام هر یک از دو رگ که از دل برآمده است و دیگر شرائین از این دو منشعب است. (بحرالجواهر). و آن دو را مجموعاً ابهران گویند. || رگی است در دست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

ابهر در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

ابهر در فرهنگ فارسی آزاد

  • اَبْهَر، پشت (ظَهْر) شاهرگ گردن، در ایران نام شهرستان کوچکی است بین قزوین و زنجان،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه