معنی ادمان

ادمان
معادل ابجد

ادمان در معادل ابجد

ادمان
  • 96
حل جدول

ادمان در حل جدول

فرهنگ معین

ادمان در فرهنگ معین

  • (اِ) [ع.] (مص م.) پیوسته و دایم کاری را کردن.
لغت نامه دهخدا

ادمان در لغت نامه دهخدا

  • ادمان. [اِ] (ع مص) پیوسته کاری کردن. (تاج المصادر بیهقی). پیوسته و همواره کردن چیزی را. دائم کردن کاری را. (غیاث اللغات):
    رفتن تیر شاه برسم گور
    هست از ادمان نه از زیادی زور.
    نظامی.
    و در کار عشرت و ادمان تلهی، گوئی نصیحت قهستانی را بسمع قبول استماع نموده:تمتع من الدنیا. توضیح بیشتر ...
  • ادمان. [اَ] (ع اِ) نوعی درخت که در گرما می روید. || آفتی است که به خرمابن عارض شود. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • ادمان. [اَ دَ] (ع اِ) نام درختی است. || پوسیدگی و سیاهی تنه ٔ خرمابن. پوسیدگی و سیاهی که به خرمابن رسد. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • ادمان. [اُ] (ع ص، اِ) ج ِ آدم. مردم گندم گون. گندم گونان. || آهوی سفید. (مهذب الاسماء). توضیح بیشتر ...
  • ادمان. [اُ] (اِخ) یعقوب گوید: شعبه و شکافیست در جانب راست بدر و تا بدر سه میل مسافت دارد. کثیر گوید:
    لمن الدیارُ بأبرق الحنان
    فالبُرق فالهضبات من اُدمان.
    (معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ادمان در فرهنگ عمید

  • مداومت کردن در انجام کاری،
    پیوسته شراب خوردن، شراب‌خوری مداوم،. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

ادمان در عربی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

ادمان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (تک: ادم) گند مگونان (مصدر) پیوسته و همواره و دایم کاری را کردن. یا ادمان خمر. پیوسته شراب نوشیدن مداومت در شراب خوارگی دایم الخمر بودن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

ادمان در فرهنگ فارسی آزاد

  • اِدْمان، مداوَمَت کردن، ادامه دادن (بکاری)،
  • اَدمان، مُلازم، پابرجا، درختی است که در مناطق گرم میروید،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید