معنی اشرف

اشرف
معادل ابجد

اشرف در معادل ابجد

اشرف
  • 581
حل جدول

اشرف در حل جدول

  • نام قدیم بهشهر
فرهنگ معین

اشرف در فرهنگ معین

  • (اَ رَ) [ع.] (ص تف.) بزرگوارتر، شریفتر.
لغت نامه دهخدا

اشرف در لغت نامه دهخدا

  • اشرف. [اَ رَ] (ع ن تف) شریفتر. مهتر.
    - اشرف مخلوقات، آدمی.
    || گاه عنوان و صفت شخص یا مکان مقدس باشد: حضرت اشرف. جناب اشرف. نجف اشرف. || بلندتر از هر چیزی. (منتهی الارب). || (ص) منکب اشرف، دوش بلند. || (اِ) شب پره. (منتهی الارب). || مرغی است دیگر که آشیانه نسازد و فرودنیاید، الا ریثما یجعل لبیضه اُفحوصاً من تراب و یبیض و یغطی علیه فیطیر و بیضه ینفقس بنفسه، فاذا اطاق فرخه الطیران کان کابویه فی عادتهما. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) نسبت او معلوم نیست. ابواسحاق بن یاسین نام او را در زمره ٔ گروهی از صحابه که از هرات نزد حضرت رفته اند، یاد کرده و ابوموسی آنرا استدراک کرده است. (از الاصابه ج 1 ص 50). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) یکی از هشت تن رهبانان حبشه است که نزد حضرت رسول آمدند. (الاصابه ج 1 ص 50). و رجوع به ابرهه در همان جلد ص 13 شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) نام یکی از سرهنگان ابومسلم بود که ابومسلم او را بکشت و زن وی خاوند دیهه ٔ نرشخ بود. نام او را شرف هم ضبط کرده اند. رجوع به تاریخ بخارای نرشخی ص 83 شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) نام سابق بهشهر. رجوع به بهشهر و سفرنامه ٔ رابینو و مرآت البلدان ج 1 ص 41 شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) موضعی است. بحجاز در دیار بنی نصربن معاویه. (معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) معروف به ابن اینال فرزند یوسف بن اینال طرازی حنفی بود. او راست: محکمهالسلطان فی مختصر فتاوی قاضیخان که در شوال سال 761 هَ. ق. در قدس آنرا بپایان رسانید. (از اسماء المؤلفین ج 1 ستون 224). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) اسماعیل الاول. پادشاه سلسله ٔ رسولیان یمن که در سال 778 هَ. ق. 1376/ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 88). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) اسماعیل الثانی. دهمین پادشاه سلسله ٔ رسولیان یمن که در 830 هَ. ق. 1427/ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 88). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) اسماعیل الثالث. دوازدهمین پادشاه سلسله ٔ رسولیان یمن که در 842 هَ. ق. 1438/ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 89). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) افغانی یا اشرف غاصب. پسرعموی محمود افغان رئیس قبیله ٔ غلیجائی است که در اوائل قرن 12 هجری خروج و افغانستان و ایران را ضبط کرد و بعدها به بیماری وحشتناکی دچار گردید تا آنجا که گوشتهای بدن خود را با دندان خود میکند و تکه تکه میکرد. در این حال بود که اشرف بسال 1139 هَ. ق. از جانب رؤسای افاغنه در اصفهان بتخت سلطنت نشانده شد و وی محمود را بقتل رسانید و در خلال همین احوال دولت عثمانی عراق عجم و قسمت اعظم آذربایجان را تحت تصرف خویش درآورده بود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَرَ] (اِخ) تومان بیک. آخرین پادشاه سلسله ٔ ممالیک برجی که در سال 922 هَ. ق. / 1516- 1517 م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 75). و صاحب قاموس الاعلام آرد: اشرف ملک طومانبای. نام آخرین پادشاه چراکسه ٔمصر است. پس از قتل عمویش قانصوغوری بقیهالسیف چراکسه را گرد آورد و مدعی سلطنت شد، ولی در محاربه ای واقع در نزدیکی مصر با سلطان سلیم خان مغلوب شد و به صعید گریخت و پس از یک ماه دوباره با قریب پنجهزار تن چرکس به مصر درآمد و جنگ بزرگی تن به تن در محلات شهر میان او و مخالفانش روی داد و کاری از پیش نبرد. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) جنبلات. بیست ودومین سلطان سلسله ٔ ممالیک برجی که در سال 904 هَ. ق. 1499/ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 75). ودر اعلام المنجد آمده است: اشرف لقب جانبلاط ناصری ابوالنصر سلطان مصر بود که نخست امیرالحج و حاکم حلب ودمشق بود. وی در زندان اسکندریه بسال 1501 م. کشته شد. (از اعلام المنجد). و رجوع به قاموس الاعلام شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) چوپانی. امیر ملک اشرف برادر امیر شیخ حسن که چهارده سال (744- 759 هَ. ق. ) در آذربایجان حکومت کرد و در اوایل 759 بدست جانی بیک پادشاه دشت قبجاق بقتل رسید و سلسله ٔ چوپانی بقتل او خاتمه پذیرفت. (تاریخ مغول ص 365). و رجوع به فهرست همان کتاب و فهرست حبیب السیر چ خیام ج 3 و فهرست ذیل جامع التواریخ رشیدی حافظ ابرو شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) درویش اشرف نمدپوش. شاعری بود که نظام قاری از اشعار وی استقبال کرد. رجوع به تاریخ عصر حافظ ص مح شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) (482- 610 هَ. ق. ) رملی. فرزند اعزبن هاشم علوی تاج العلاء حسنی شیعی. در حلب متولد شد و نزیل رمله بود. او راست: تحقیق غیبهالمنتظر و ما جاء فیه عن النبی (ص) من الاثر. تفسیر مائه حدیث. جنهالناظر و جنهالمناظر (5 جلد). شرح قصیده ٔ یائی سید حمیری. نکت الانباء (2 جلد). (از اسماء المؤلفین ج 1 ستون 224). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) سیدحسن غزنوی. رجوع به حسن غزنوی و فهرست احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی و مقدمه ٔ دیوان او بقلم مدرس رضوی شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) سیدعلی. یکی از شعرای ایران و از اهالی فرخ آباد بود که در مرثیه گوئی حضرت سلطان الشهدا دست داشت. از اوست:
    چرا اشرف ز عصیان میکنی اندیشه ٔ محشر
    چو بهرعفو جرمت شاه خیبرگیر می آید.
    (از قاموس الاعلام). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) سیف الدین برس بیک. دهمین سلطان ممالیک برجی که از 784 تا 922 هَ. ق. / 1382 تا 1517 م. سلطنت کردند و سلاطین عثمانی آنهارا از میان برداشتند. سیف الدین اشرف در سال 825 هَ. ق. / 1422 م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 74). و در اعلام المنجد آمده است: بَرَسْبای ملک الاشرف سیف الدین از ممالیک مصر بود و از سال 1422 تا 1438م. بر آن کشور فرمانروائی داشت. وی افراد غیرمسلمان را از مناصبی که داشتند برکنار ساخت و برای لباس آنان قوانین و احکامی وضع کرد تا از این راه میان ایشان و مسلمانان تمایزی پدید آید. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) سیف الدین قایت بیک. نوزدهمین پادشاه سلسله ٔ ممالیک برجی بود و در 873 هَ. ق. 1468/ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 74). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) صلاح الدین خلیل. نهمین سلطان ممالیک بحری مصر بود که از 648 تا 792 هَ. ق. / 1250 تا 1390 م. در مصر سلطنت کردند صلاح الدین در سال 689 هَ. ق. / 1290 م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 71). و صاحب قاموس الاعلام آرد: ملک، صلاح الدین خلیل بن قلاوون در تاریخ 689 پس از مرگ سلطان قلاوون بتخت پدر جلوس کرد و بر طبق مسلک وی عساکر منظم و مکملی تشکیل داد و به اهل صلیب هجوم آورد و مرکز ایشان عکا را فتح و تخریب کرد و نیز صیدا، صور، حیفا و دیگر سواحل شام را از چنگ فرنگان بدر آورد و قلعه های ایشان با خاک یکسان کرد و مرعش و برخی از جاهای دیگر را که در دست ارامنه بود، مستخلص ساخت و در عرض حکومت سه ساله ٔ خویش به اینهمه جنگها و کارهای نمایان دست یازید و در سنه ٔ 693 در مصر در اثنای شکار برخی از امرایش وی را شهید کردند و در این حال از 30 سال بیشتر نداشت. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) علاءالدین قوجوق (یا کچک). هفدهمین پادشاه ممالیک بحری مصر بود که در سال 742 هَ. ق. / 1341 م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 71). و رجوع به قاموس الاعلام و علاءالدین بحری شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) عمربن علی بن الحسین که برادر حضرت باقر بود و نسب جد مادری سیدرضی و سیدمرتضی علم الهدی به وی منسوب است. از مردان باتقوی و فاضل بشمار میرفت و در دوره ٔ بنی امیه و بنی عباس دارای جلالت دینی و دنیوی بود. (از ریحانه الادب). و رجوع به عمر. شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) عمر الاشرف. سومین پادشاه سلسله ٔ رسولیان یمن که در سال 694 هَ. ق. 1295/ م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 88). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) قانسوه غوری. بیست وسومین سلطان سلسله ٔ ممالیک برجی بود که در سال 906 هَ. ق. / 1500 م. به سلطنت رسید. (از طبقات سلاطین اسلام ص 75). و در اعلام المنجد آمده است: اشرف لقب ملک قانصوه دوم از ممالیک چرکسی مصر (1430- ؟ م. ) بود که از 1501 تا 1516 م. فرمانروائی کرد. از مردم مالیات و باج و خراج بسیار میگرفت و در طریق تجارت مشکلاتی بوجود آورد از این رو رونق تجارت از مصر و سوریه به هند انتقال یافت. با سلطان سلیم در چمنزار دابق نزدیک حلب به نبرد پرداخت و کشته شد. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) قایتبای (1410- 1496 م. ) که در مصر (1468- 1496 م. ) پادشاهی کرد. وی از ممالیک برجی چرکسی بود. با رعیت سیاست مدبرانه ای داشت و باترکهای اناطولی با حسن سیاست رفتار میکرد. (از اعلام المنجد). و صاحب اسماء المؤلفین کتب ذیل را از تألیفات او شمرده است: کتاب الاذکار عباره عن اذکار و موشحات علی طریقه الصوفیه. کتاب الفروسیه برسم الجهادو ما اعد اﷲ للمجاهدین من العباد. (از اسماء المؤلفین ج 1 ستون 834). و صاحب قاموس الاعلام آرد: اشرف ملک، ابوالنصر قایتبای ظاهری. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) قزوینی، مشهور به شرفجهان بن قاضیجهان نورالهدی قزوینی. از شاعران بود که بسال 968 هَ. ق. درگذشت. او راست: دیوان شعر بفارسی. ساقی نامه. (از اسماءالمؤلفین). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) محمدحسن پسر شاه محمدزمان. یکی از شاعران هندوستان بود. پدر او از ملو» اﷲآبادبشمار میرفت. اشرف یک مثنوی بنام معادن فیض دارد. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) مراغی. از شاعران قرن نهم هجرت بود و کلمات قصار حضرت علی (ع) را بنظم پارسی ترجمه کرد. اشعار وی از قصاید و رباعیات و غزلیات و مقطعات و غیره دو برابر کتاب خمسه ٔ نظامی است. (از ریحانهالادب). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) (644- 661 هَ. ق. / 1245 -1262 م. ) مظفرالدین موسی بن المنصور ابراهیم). (از آخرین فرمانروای حمص از ملوک ایوبیان متوفی بسال 1262م. بود. (از اعلام المنجد) (از طبقات سلاطین اسلام). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) مظفرالدین موسی. دومین سلطان ایوبی الجزیره که در سال 607 هَ. ق. / 1210 م. به سلطنت رسید و سلسله ٔ مزبور را مغول منقرض کرد. (طبقات سلاطین اسلام ص 68). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) ملا محمدسعید مازندرانی پسرمحمدصالح متخلص به اشرف و معروف به اشرف مازندرانی. در شعر و ادب شاگرد صائب تبریزی بود و در خط نستعلیق نزد عبدالرشید دیلمی تلمذ کرد. قطعه ٔ مفصلی در وفات دو استاد خود سروده است که دو بیت آن نقل میشود:
    کرده بود ایزد عنایت خوشنویس و شاعری
    از وجود هر دو کردی افتخار ایام ما
    بود اسم و رسم آن عبدالرشید خوشنویس
    وین محمد با علی بود و تخلص صائبا.
    رجوع به ریحانهالادب ذیل اشرف و صائب شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) ملک اشرف احمدبن الملک العادل سلیمان ایوبی خدایگان حصن کیفا متوفی بسال 836 هَ. ق. در آمد کشته شد. او را دیوان شعری است. (از اسماء المؤلفین ج 1). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) ملک اشرف اسماعیل بن ملک الافضل عباس بن مجاهد علی بن مؤید داودبن مظفر یوسف بن منصور عمربن علی بن رسول غسانی جفتی یمنی (711- 804 هَ. ق. ). عالم فقه و نحو و انساب بود. او راست: طرفهالاصحاب فی معرفه الانساب. العسجد المسبوک فی اخبار الخلفاء و الملوک. (اسماء المؤلفین ج 1 ستون 216). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) ملک اشرف اینال سلطان مصر و شام (1453- 1461 م. ). در آغاز مملوکی بود که سلطان برقوق او را خرید. پادشاهی نرمخو و دادگر و مهربان بود. (از اعلام المنجد). وی چهاردهمین سلطان سلسله ٔ ممالیک برجی بود که از سال 784 تا 922 هَ. ق. / 1382 تا 1517 م. سلطنت کردند. رجوع به تاریخ طبقات سلاطین اسلام ص 74 شود. و صاحب قاموس الاعلام آرد: ابوالنصر اینال ناصری در 857 هَ. ق. پس از ملک منصور به سلطنت رسید. مردی بیسواد بود ولی سیرتی نیکو داشت. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) ملک اشرف سیف بن ملوخان. از پادشاهزادگان هند بود که هنگام حمله ٔ امیر تیمور اسیر لشکریان وی شد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 477 و فهرست تاریخ عصر حافظ شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) ملک اشرف فرزند کیومرث از ملوک رستمدار مازندران بود. پدر وی بسال 857 هَ. ق. درگذشت و ملک اشرف در زمان حیات پدر درگذشته بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 334 شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) موسی. آخرین سلطان سلسله ٔ ایوبی مصر که از سال 648 تا 650 هَ. ق. / 1250 تا 1252 م. سلطنت کرد. (طبقات سلاطین اسلام). و رجوع به قاموس الاعلام و موسی اشرف شود. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) موسی. پنجمین سلطان ایوبی دمشق بود که در سال 626 هَ. ق. / 1228 م. به سلطنت رسید و او را سلطان الجزیره میخواندند. (طبقات سلاطین اسلام ص 67). و صاحب قاموس الاعلام آرد: مظفرالدین موسی پسرملک عادل سیف الدین ابوبکربن ایوب برادر صلاح الدین ایوبی بود. در تاریخ 598 هَ. ق. پدرش شهر رها را بعهده ٔ او واگذار کرد و بعدها شهر حران نیز ضمیمه ٔ آن شدو در تاریخ 603 هَ. ق. ماردین را هم ضبط کرد و در 609 بر اثر وفات برادرش اوحد نجم الدین، نصیبین و سنجار را با قسم اعظم جزیره بچنگ خویش آورد و رقه را مقر حکومت خویش قرار داد. توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) میردامادی. برحسب نوشته ٔ صاحب تذکره ٔ حزین، فرزند میرزا عبدالحسیب دخترزاده ٔ امیر محمدباقر داماد بود. روزگاری در اصفهان بعزت گذرانید و بسال 1130 هَ. ق. درگذشت. با صاحب تذکره ٔ مزبور معاصر و معاشر بود. از اوست:
    آن ماه دوهفته دلبر جانی من
    آن یار عزیز یوسف ثانی من
    یک روز نکرد فکر شبهای غمم
    یک بار نگفت پیر کنعانی من.
    (از تذکره ٔ حزین ص 56). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) ملقب به میرزا مخدوم معین الدین محمدبن میر عبدالباقی تبریزی رومی حسنی شافعی. قاضی مکه بود و در همان شهر بسال 995 هَ. ق. درگذشت. او راست: ذخیرهالعقبی فی ذم الدنیا. شرح رساله ٔ منطق تألیف سید شریف بفارسی. محیطالمرادخانی انموذج. مفتاح الذخیره. النواقض لظهورالروافض. (از اسماء المؤلفین ج 1 ستون 224). توضیح بیشتر ...
  • اشرف. [اَ رَ] (اِخ) ناصرالدین شعبان. بیست ودومین پادشاه ممالیک بحری مصر بود که در سال 764 هَ. ق. / 1363 م. به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 72). و رجوع به ناصرالدین و شعبان و قاموس الاعلام شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

اشرف در فرهنگ عمید

  • شریف‌تر، بزرگوارتر، بزرگ قدرتر،

    بلندتر،
فارسی به انگلیسی

اشرف در فارسی به انگلیسی

نام های ایرانی

اشرف در نام های ایرانی

  • دخترانه و پسرانه، شریف تر
گویش مازندرانی

اشرف در گویش مازندرانی

  • نام قدیمی شهر بهشهر
فرهنگ فارسی هوشیار

اشرف در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

اشرف در فرهنگ فارسی آزاد

  • اَشْرَف، (علی اشرف)، (سید اشرف) -سید علی اشرف زنجانی، جوانی نورانی که در نهایت مظلومیت و استقامت و شجاعت در میدان شهادت فریاد یا بها کشید و در زنجان باین شرف کبری فائز شد،. توضیح بیشتر ...
  • اَشْرَف، شریف تر (ین)، بزرگوارتر (ین)، (نام سابق شهر بهشهر)،
واژه پیشنهادی

اشرف در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه