معنی اشنا

اشنا
معادل ابجد

اشنا در معادل ابجد

اشنا
  • 352
حل جدول

اشنا در حل جدول

فرهنگ معین

اشنا در فرهنگ معین

  • (اِ. ) شنا، شناوری، آب ورزی، (ص فا. ) شنا کننده، شناگر. [خوانش: (~. ) (اِ. ) = آشنا: ]. توضیح بیشتر ...
  • (اَ) (اِ.) گوهر گرانبها، گوهر گرانمایه.
لغت نامه دهخدا

اشنا در لغت نامه دهخدا

  • اشنا. [اَ] (اِ) گوهر گرانمایه. (برهان). گوهر گرانبها. (سروری) (فرهنگ اسدی) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام) (آنندراج). درمجمع الفرس بمعنی جواهر ذی قیمت است. (شعوری ج 1 ص 98). گوهر گران قیمت. (جهانگیری). || شناکننده و آب ورز. (برهان). شناکننده که آنرا اشناب، اشناه و آشنا نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). شناوری، مرادف اشناه و آشناو و اشناب. (رشیدی):
    دو اشنا و سپاهانی به اشتاب
    برون بردند جان از دست غرقاب.
    عطار (از آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • اشنا. [] (اِخ) محلی است در چهارفرسنگی میانه ٔ جنوب و مغرب خنج. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

اشنا در فرهنگ عمید

  • گوهر گران‌بها،

    (صفت) گران‌مایه،
فارسی به عربی

اشنا در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

اشنا در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

اشنا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • گرانمایه، گوهر گرانبها
فارسی به آلمانی

اشنا در فارسی به آلمانی

  • Der/die bekannte, Familiär, Geläufig, Vertraut
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب