معنی امر

امر
معادل ابجد

امر در معادل ابجد

امر
  • 241
حل جدول

امر در حل جدول

  • مقابل نهی
  • فرمان، دستور، مقابل نهی
مترادف و متضاد زبان فارسی

امر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • قضا، کار، جریان، حادثه، قضیه، مسئله، تحکم، حکم، دستور، فرمان، فرمایش، فقره. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

امر در فرهنگ معین

  • (مص م. ) فرمان دادن، (اِ. ) دستور، حکم، جمع اوامر. ، ~ و نهی کردن کسی را به اطاعت از خود واداشتن. [خوانش: (اَ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

امر در لغت نامه دهخدا

  • امر. [اَ] (ع مص) فرمودن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامه ترتیب عادل) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). ضد نهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دستور دادن. (فرهنگ فارسی معین). توضیح بیشتر ...
  • امر. [اَ] (ع اِ) فرمان. (منتهی الارب) (کشاف اصطلاحات الفنون) (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه ترتیب عادل) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). حکم. (غیاث اللغات) (فرهنگ فارسی معین). فرمایش. (فرهنگ فارسی معین). ج، اوامر. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین):
    گفتم به امر ایزد مأمور گشت خلق
    گفتا به امر باشد مأمور و مؤتمر.
    ناصرخسرو.
    یاعلی سر من در کنار گیر که امر خدا برسد چون جانم برآید بدستش بگیر. (قصص الانبیاء). توضیح بیشتر ...
  • امر. [اَ م َ] (ع اِ) ج ِ اَمَرَه. پشته ها. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || نشانه ها که در راه گذارند از سنگ و جز آن. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از مراصد الاطلاع) (از مؤید الفضلاء). و رجوع به امره شود. توضیح بیشتر ...
  • امر. [اَ م ِ] (ع ص) برکت یافته در مال و نسل. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • امر. [اِ] (ع ص) زشت و شگفت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و از آن است: جئت شیئاً امراً؛ ای منکراً او عجیباً. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). عجب. (ترجمان ترتیب عادل). عجیب و سخت. (مؤید الفضلاء). || کار بزرگ. (ترجمان ترتیب عادل). توضیح بیشتر ...
  • امر. [اِم ْ م َ] (ع ص) مرد سست رای و فرمانبردار هرکس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و از آن است: من یطع امره لایأکل ثمره. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • امر. [اَ م َرر] (ع ن تف) تلخ تر. (منتهی الارب) (ترجمان ترتیب عادل) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). مقابل احلی. و قول خداوند است و الساعه ادهی و امر؛ قیامت فضیح تر و تلخ تراست. (ناظم الاطباء). || محکم کارتر. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). گویند: فلان امر عقداً منه، فلان محکم کارتر است از او. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و مؤنث آن مُرّی ̍ است. (از اقرب الموارد). زنی از عرب گفته است: صغراها مراها. توضیح بیشتر ...
  • امر. [اِم ْ م َ] (ع اِ) بره ٔ خرد. مؤنث آن امره است. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || شی ٔ. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). گویند ما له امر و لا امره؛ نیست او را چیزی. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). چیز. توضیح بیشتر ...
  • امر. [اَ م َ] (ع اِ) کسی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). و از آن است: ما بالدار امر؛ کسی در خانه نیست. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • امر. [اَ م َ] (اِخ) موضعی است به دیار غطفان. (از مراصدالاطلاع) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

امر در فرهنگ عمید

  • [جمع: اوامر] فرمان، حکم،
    [جمع: امور] کار،
    حادثه،
    (ادبی) در دستور زبان، فعلی که با آن فرمان می‌دهند،
    (تصوف) عالَم ملکوت، عالَم غیب،
    * امر به‌معروف: [مقابلِ نهی‌ از منکر] (فقه) وادار کردن مردم به کارهای پسندیده و خوب و تکالیف شرعی،. توضیح بیشتر ...
  • تلخ‌تر،

    محکم‌تر،

    پابندتر به عهد و وفا،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

امر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

امر در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

امر در فارسی به انگلیسی

  • Affair, Command, Edict, Fiat, Imperative, Order, Ukase
فارسی به عربی

امر در فارسی به عربی

  • اجراء، شغل، ظرف، قضیه، مساله، موثوق، نظام
عربی به فارسی

امر در عربی به فارسی

  • نهی , قدغن , حکم بازداشت , دستور , اتحاد , اموزش , راهنمایی
گویش مازندرانی

امر در گویش مازندرانی

  • دره ای در کلاردشت چالوس
  • دستور، فرمان، کار
فرهنگ فارسی آزاد

امر در فرهنگ فارسی آزاد

  • اَمْر، در اصطلاح دیانتی بمعنای شریعت و دیانت در قرآن و بهائیت نیز آمده است،. توضیح بیشتر ...
  • اَمْر، (اَ«َرَ، یَأمُرُ) حکم کردن، مکلّف باجرا نمودن (ضد نَهی)،. توضیح بیشتر ...
  • اَمْر، کار، شَأن، حالت، واقعه، حادثه، شیئی، چیز (جمع: اُمُور)،. توضیح بیشتر ...
  • اَمْر، دستور -حکم، فرمان، طلب اجرا و عمل (جمع: اَوامِر)،
فارسی به ایتالیایی

امر در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

امر در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید