معنی انا

انا
معادل ابجد

انا در معادل ابجد

انا
  • 52
حل جدول

انا در حل جدول

فرهنگ معین

انا در فرهنگ معین

  • من، مخفف اناالحق (من خدایم). [خوانش: (اَ) [ع.] (ضم.)]
لغت نامه دهخدا

انا در لغت نامه دهخدا

  • انا. [اَ] (ع ضمیر) مَن. (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی):
    دانش دیگر ز نادانی ما
    سر برآورده عیان کانی انا.
    مولوی.
    آن انا را لعنهاﷲ در عَقِب
    این انا را رحمهاﷲ ای محب
    آن انا بی وقت گفتن لعنت است
    آن انا در وقت گفتن رحمت است
    آن انا منصور رحمت شد یقین
    آن انا فرعون لعنت شد ببین.
    مولوی.
    - انا الحق، من حق و خدا هستم، بزعم صوفیان دو تن دم از انا الحق زدند یکی بحق و دیگری بناحق، آنکه از سر حقیقت انا الحق گفت حسین بن منصور حلاج بود و آنکه ناروا گفت فرعون عنود بود. توضیح بیشتر ...
  • انا. [اَ] (ترکی، اِ) مادر. (از غیاث اللغات). در ترکی آذربایجانی آنا گویند. توضیح بیشتر ...
  • انا. [اَ ن َ] (ع ضمیر) ضمیر منفصل متکلم وحده ودر آن مؤنث و مذکر یکسان است. رجوع به اَنا شود. توضیح بیشتر ...
  • انا. [اِن ْ نا] (ع حرف +ضمیر) مرکب از اًن َّ (حرف مشبهه بالفعل) + نا (ضمیرمتکلم معالغیر) و همچنین أنّا؛ بدرستی و راستی که ما. (از ناظم الاطباء). گاهی در فارسی در مورد استکبار و منیت بکار رود. (از یادداشت مؤلف):
    آن دغلکاری ّ و دزدیهای او
    وآن چو فرعونان انا انای او.
    مولوی.
    - انا اعطینا، سرآغاز سوره ٔ کوثر (سوره ٔ 108 قرآن) که بیشتر بدان نام برده می شود.
    - انا انزلنا، سرآغاز سوره ٔ قدر (سوره ٔ 97 قرآن) که بیشتر بدان نام برده میشود. توضیح بیشتر ...
  • انا. [اَن ْ نا] (اِخ) دهی است از بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون با 150 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و برنج است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7). توضیح بیشتر ...
  • انا. [اِن ْ نا] (اِخ) شهریست در جزیره ٔ سیسیل که سابقاً کاستروژیووانی نام داشته. (از لاروس). این شهر در دوران اسلامی حائز اهمیت بوده و در کتب عربی بنام قصریانه ذکر شده است. (از قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1046). و رجوع به قصریانه در همین لغت نامه شود. توضیح بیشتر ...
  • انا. [اُ] (اِخ) وادیی است در نزدیکی ساحل بین صلا و مدین. (از معجم البلدان). و رجوع به همین کتاب شود. توضیح بیشتر ...
  • انا. [اُن ْ نا] (اِخ) نام چند موضع است در عراق. (از معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

انا در فرهنگ عمید

فارسی به عربی

انا در فارسی به عربی

  • حالا، فی الوقت الحاضر
عربی به فارسی

انا در عربی به فارسی

ترکی به فارسی

انا در ترکی به فارسی

گویش مازندرانی

انا در گویش مازندرانی

  • نوعی گیاه خودرو با ساقه های خزنده و برگ های کنگره ای همیشه. توضیح بیشتر ...
  • هم اندازه – میزان
فرهنگ فارسی آزاد

انا در فرهنگ فارسی آزاد

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید