معنی اهر

اهر
معادل ابجد

اهر در معادل ابجد

اهر
  • 206
حل جدول

اهر در حل جدول

لغت نامه دهخدا

اهر در لغت نامه دهخدا

  • اهر. [اَ] (اِ) نام درختی است که ثمر آنرا زبان گنجشک و به عربی لسان العصافیر خوانند و شکوفه و بهار آنرا سنبل الکلب خوانند. (برهان) (هفت قلزم). نام درختی است او را زبان گنجشک گویند. (آنندراج) (انجمن آرا). توضیح بیشتر ...
  • اهر. [اَ هََ] (ع اِ) ج ِ اهره. به معنی حال نیکو و هیئت و متاع خانه. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به اهره شود. توضیح بیشتر ...
  • اهر. [اَ / اَ هََ] (اِخ) نام موضعی است از آذربایجان که رودخانه ٔ عظیمی دارد. (برهان) (هفت قلزم). نام ولایتی است به آذربایجان در حوالی قراداغ که قتل خواجه شمس الدین جوینی در حوالی رودخانه ٔ آن که به رودخانه ٔ اهر مشهور است، واقع شد و در آنجا مزار چند نفر از مشایخ است. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). شهری است پرنعمت و آبادان از نواحی آذربایجان که میان اردبیل و تبریز واقع شده است. (معجم البلدان). در بیشتر کتب جغرافیائی قدیم به سکون هاء و در کتابهای جغرافیائی کنونی بفتح آن ضبط شده و شهرت دارد. توضیح بیشتر ...
  • اهر. [اَ هََ] (اِخ) شهر کوچک اهر مرکز شهرستان اهر از قدیمترین شهرهای آذربایجان خاوری است و در 95 هزارگزی شهرستان تبریز واقع گردیده است. این شهر مرکز ارسباران و جزء استان سوم (آذربایجان شرقی) است و جمعیت آن طبق آمار 1335 هَ. ش. 19816 تن است و از جمله بناهای جالب آن بقعه ٔ شیخ عمادالدین و مسجد جامع و مسجد شیخ عماد که در آن مرقد شیخ عماد قرار دارد، می باشد. دارای خیابان و بازار سرپوشیده و هم دوایر دولتی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4) (از دائرهالمعارف فارسی). توضیح بیشتر ...
  • اهر. [اَ هََ] (اِ) آهار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به آهار شود. توضیح بیشتر ...
  • اهر. [اُ هََ] (ع اِ) ج ِاَهَرَه. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به اهره شود. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

اهر در گویش مازندرانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب