معنی ایمان

ایمان
معادل ابجد

ایمان در معادل ابجد

ایمان
  • 102
حل جدول

ایمان در حل جدول

  • بزرگترین دارایی
مترادف و متضاد زبان فارسی

ایمان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اطمینان، اعتقاد، باور، باورداشت، عقیده، گرویدن
فرهنگ معین

ایمان در فرهنگ معین

  • (اَ) [ع.] (اِ.) جِ یمین، سوگندها.
  • (مص م. ) گرویدن، باور داشتن، ایمن کردن، امان دادن، (اِمص. ) اعتقاد. [خوانش: [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ایمان در لغت نامه دهخدا

  • ایمان. [اَ] (ع اِ) ج ِ یمین. برکت ها و قوت ها. (از اقرب الموارد). برکتها و تواناییها. (منتهی الارب). || ج ِ یمین. سوگندها. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد):
    من شکستم حرمت ایمان او
    پس یمینم برد دادستان او. توضیح بیشتر ...
  • ایمان. (ع مص) (از «ی م ن ») به یمین درآمدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). از جانب یمین آمدن. (ناظم الاطباء). || به سوی راست رفتن. (منتهی الارب) (ازاقرب الموارد) (آنندراج). از جانب راست آمدن: ایمن الرجل، از جانب راست آن مرد درآمد. توضیح بیشتر ...
  • ایمان. (ع مص) ائمان. اعتمادکردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || زنهار دادن و بی بیم گردانیدن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در امن قرار دادن کسی را. (از اقرب الموارد). امن گردانیدن. توضیح بیشتر ...
  • ایمان. (ضمیر) در برخی لهجه ها این صورت در کلمات مختوم به «الف » و «واو» و «یاء» بجای ضمیر «ایم » بکار رود و درکلمات غیرمختوم به «الف » یا «یاء» و «واو» بصورت «یمان » استعمال شود که بجای «یم » ضمیر فاعلی اول شخص باشد و بصورت مفرد امر و مفرد ماضی غایب به آخر کلمات ملحق میشود: گفتیمان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ایمان در فرهنگ عمید

  • یمین
  • گرویدن،
    عقیده داشتن،
    [مقابلِ کفر] (فقه) تصدیق و عمل به احکام دین یعنی اقرار به لسان و عمل به ارکان،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ایمان در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

ایمان در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

ایمان در فارسی به انگلیسی

  • Belief, Devotion, Faith, Faithfulness, Persuasion
فارسی به عربی

ایمان در فارسی به عربی

  • اعتقاد، ایمان، ثقه
نام های ایرانی

ایمان در نام های ایرانی

  • پسرانه، اعتقاد به وجود خداوند وحقیقت رسولان و دین، یقین داشتن به درستی اندیشه یا امری. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

ایمان در عربی به فارسی

  • ایمان , عقیده , اعتقاد , دین , پیمان , کیش
فرهنگ فارسی هوشیار

ایمان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • برکت ها، قوت ها، توانائیها اعتماد کردن، زنهار دادن اعتماد کردن، زنهار دادن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

ایمان در فرهنگ فارسی آزاد

  • اِیْمان، (آمَنَ، یُؤْمِنُ) تصدیق کردن، اطمینان کردن، اطاعت کردن، اَمْن و امان دادن، اعتقاد و اقرار بخدا و دیانت خدا،. توضیح بیشتر ...
  • اَیْمان، راست ها (ضد چپ) برکت ها، قوت ها، سوگند ها، مبارک ها (مفرد: یَمِین)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

ایمان در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

ایمان در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید