معنی ایمه

ایمه
معادل ابجد

ایمه در معادل ابجد

ایمه
  • 56
حل جدول

ایمه در حل جدول

فرهنگ معین

ایمه در فرهنگ معین

  • (اِ مَ) [په.] (ق.) اکنون، این دم.
لغت نامه دهخدا

ایمه در لغت نامه دهخدا

  • ایمه. [اَ م َ / م ِ] (ضمیر) در پارسی باستان، «ایما»، در پهلوی، «ایم »، ضمیر اشاره بمعنی این است، در لهجه ٔ گالشی، «ایما». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). اینکه، اسم اشارت است بقریب. (غیاث). || (ق) اکنون و این دم. (برهان). اکنون و این زمان و این دم. (آنندراج). اکنون. (غیاث). حالا و اکنون و این هنگام و این دم. (ناظم الاطباء). اکنون. این دم. (فرهنگ فارسی معین):
    عدوت چون تو تواند شد ایمه او سگ کیست
    که حیله جوید و از گربه شیر نر سازد. توضیح بیشتر ...
  • ایمه. [م َ / م ِ] (ق) اینچنین. همچنین. (برهان) (آنندراج). همچنین. (غیاث اللغات). اینچنین. (رشیدی):
    ایمه از این خاک تیره فام که برخاست
    تا که نه در پای پیل ممتحن افتاد.
    مجیر بیلقانی.
    سیمرغ فارغم که نه دانه خورد نه آب
    ایمه چه دانه نه بچه ٔ مرغ دینه ام.
    مجیر بیلقانی.
    بیش بر جای خدم ننشیند
    ایمه مخدوم نه جای خدم است.
    خاقانی. توضیح بیشتر ...
  • ایمه. [اَ م ِ / اَ ی ِم ْ م ِ] (اِ) مأخوذ از تازی. زمینی که پادشاه بخراج بسیار اندکی بکسی عطا کند. || اراضی موقوفه. || کسی که دارای اراضی باشد که پادشاه بوی بخشیده باشد. (ناظم الاطباء). || آنکه دارای اراضی موقوفه باشد. (اشتینگاس) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ایمه در فرهنگ عمید

  • اکنون، این‌زمان، این‌دم،
    (صفت) این‌چنین،
    (صفت) این‌همه،
    (صفت) یاوه، بیهوده،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

ایمه در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید