معنی بازدید

بازدید
معادل ابجد

بازدید در معادل ابجد

بازدید
  • 28
حل جدول

بازدید در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بازدید در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دیدار، دیدار مجدد، ملاقات، ویزیت، کنترل، معاینه، بررسی، سرکشی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بازدید در فرهنگ معین

  • (مص مر.) دیدار کردن، دیدن.
لغت نامه دهخدا

بازدید در لغت نامه دهخدا

  • بازدید. (مص مرکب مرخم) برآورد (حاصل مزرعه و درآمد و امثال آن). تقویم. تخمین. حدس قسمت بنایی. حزر. تقویم حاصلی ندرویده و ناچیده: ودر حین بازدید محال، معتمدی از دیوان اعلی تعیین میشود که در حضور او عمل و سایر مأمورین بازدید نمایند. (تذکرهالملوک ص 46). و بعد از آنکه نسخه ٔ بازدید برقم وزیر دیوان اعلی رسید. (تذکرهالملوک ص 51).
    - دائره ٔ بازدید، دائره رسیدگی به حسابها.
    - دید و بازدید.
    - مأمورین بازدید، تقویم کنندگان: به اتفاق عمال و مأمورین بازدید روانه ٔ محال میگردد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بازدید در فرهنگ عمید

  • دیدار کردن،
    دیدار دوباره،
    به دیدن کسی رفتن که قبلاً به ملاقات آمده،
    رسیدگی به کاری،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بازدید در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

بازدید در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

بازدید در فارسی به عربی

  • تفتیش، زیاره، مراجعه، مسح
فرهنگ فارسی هوشیار

بازدید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) دیدار مجدد دوباره دیدن، ملاقات شخصی از دیگری که وی قبلا بملاقات آمده باشد، رو ء یت مکانی و ناحیه ای، رسیدگی بامری. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید