معنی بالین

بالین
معادل ابجد

بالین در معادل ابجد

بالین
  • 93
حل جدول

بالین در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بالین در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

بالین در فرهنگ معین

  • [په.] (اِ.) بالش، بستر.
لغت نامه دهخدا

بالین در لغت نامه دهخدا

  • بالین. (ص نسبی) منسوب به بال. || (اِ) بالشی را گویند که زیر سر نهند. (برهان قاطع). آنچه زیر سر نهند هنگام خسبیدن و آنرا بالشت و بالش نیز گویند و نرم است. (از شرفنامه ٔ منیری). مُتّکا. هدایت در انجمن آرا در توصیف بالین و نهالی آرد: چون در وقت راحت و خواب در زیر سر و بازو و پهلو چیزهایی نرم از پنبه و پشم آکنده می نهاده اند آنچه در زیر سرمی نهند بپارسی دری سَرین گویند و آنچه در زیر تن نهند بستر گویند و آنرا برخوابه نیز گویند یعنی چیزی که بر آن خسبند و آنرا نهالی نیز گویند و توشک هم گویند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بالین در فرهنگ عمید

  • بستر،
    بالش، آنچه در موقع خواب بر آن تکیه دهند،
    آن قسمت از بستر یا تختخواب که طرف سر و سینه واقع می‌شود،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بالین در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

بالین در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

بالین در فارسی به عربی

نام های ایرانی

بالین در نام های ایرانی

  • دخترانه، کمکی دیوار و ستون، چوبی که پشت در نهند، کلون (نگارش کردی: بان). توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

بالین در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

بالین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بالشی را گویند که زیر سر نهند
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید