معنی بایا

بایا
معادل ابجد

بایا در معادل ابجد

بایا
  • 14
حل جدول

بایا در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بایا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ضرور، لازم، واجب، بایسته، موردنیاز
فرهنگ معین

بایا در فرهنگ معین

  • (ص.) بایسته، لازم، واجب.
لغت نامه دهخدا

بایا در لغت نامه دهخدا

  • بایا. (نف) باینده. که باید. بایست. (از فرهنگ شعوری). دربایست. (فرهنگ اسدی) (برهان قاطع). بایسته. از ریشه ٔ بایستن است. (فرهنگ رشیدی). آنچه در کار بوده و محتاج ٌالیه باشد. (ناظم الاطباء). واجب. ضروری. وایا. (از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 150). محتاج ٌالیه. (برهان قاطع) (آنندراج). لابدٌمنه. ضرور. (فرهنگ جهانگیری). محتوم. لازم. دروا. وایه. رشیدی و مؤلف فرهنگ نظام نویسند: مخفف بایان است اما براساسی نیست و بایان خود صفت فاعلی است:
    بایاتری به مصلحت عالم
    از بهتری به سینه ٔ بیماران. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بایا در فرهنگ عمید

  • چیزی که مورد احتیاج باشد، ضروری، واجب، لازم،
فارسی به انگلیسی

بایا در فارسی به انگلیسی

  • Imperative, Indispensable, Necessary
فارسی به عربی

بایا در فارسی به عربی

نام های ایرانی

بایا در نام های ایرانی

  • پسرانه، بایسته، ضروری
فرهنگ فارسی هوشیار

بایا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت اسم) آنچه مورد احتیاج باشد ضرور واجب لازم.
فارسی به آلمانی

بایا در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید