معنی بایگان

بایگان
معادل ابجد

بایگان در معادل ابجد

بایگان
  • 84
حل جدول

بایگان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بایگان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آرشیودار، ضابط، حافظ، نگهبان
فرهنگ معین

بایگان در فرهنگ معین

  • (ص مر.) کسی که نامه ها و سندهای اداری را در محلی ضبط کند.
لغت نامه دهخدا

بایگان در لغت نامه دهخدا

  • بایگان. (ص، اِ) حافظ. نگاهدارنده. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری).
    - آذربایگان، نگاه دارنده و حافظ آتشخانه. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). در کلمه ٔ آذربایجان یاقوت می گوید مرکب است از آذر بمعنی آتش و بایگان بمعنی حارس. توضیح بیشتر ...
  • بایگان. (اِخ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد در 13 هزارگزی باختر فیروزآباد. سکنه ٔ آن 300 تن. آب از چشمه. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بایگان در فرهنگ عمید

  • کسی که نامه‌ها و اسناد اداری را در جای مخصوص آن‌ها ضبط می‌کند، نگهدارنده، ضَبّاط، آرشیویست،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بایگان در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بایگان در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

بایگان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) نگاهدارنده حافظ نگهبان، خزانه دار، کسی که نامه ها و سندهای اداری را در محلی ضبط کند ضباط. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

بایگان در فارسی به آلمانی

  • Aufzeichnungsgerät (n), Blockflöte (f), Registrator (m)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید