معنی برقی

برقی
معادل ابجد

برقی در معادل ابجد

برقی
  • 312
حل جدول

برقی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

برقی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • برقکار، سیم‌کش، منسوب به برق، شتابان، سریع، برق‌آسا، شتابنده
فرهنگ معین

برقی در فرهنگ معین

  • مربوط به برق، ویژگی آن چه با برق کار می کند، برق کار، (عا. ) فوری، سریع. [خوانش: (بَ) [ع - فا. ] (ص نسب. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

برقی در لغت نامه دهخدا

  • برقی. [ب َ] (ص نسبی) منسوب به برق در همه ٔ معانی. || هر دستگاه که با خود برق بحرکت درآید یا ایجاد حرکت کند چون چرخ برقی و تراموای برقی و اجاق برقی و غیره. || کسی که بکار برق و ساختن آلات و ادوات که منسوب به آن است پردازد. || بسرعت و بشتاب. زود: برقی برو برگرد.
    - کفش برقی، قسمی کفش که از ورنی سازند و براق است.
    || قسمی جامه که از آن رویه ٔ کفش کنند. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • برقی. [ب َ] (ص نسبی) منسوب است به برق رود و آنرا برقه نیز نامند و آن دهی است به قم. (الانساب سمعانی). توضیح بیشتر ...
  • برقی. [ب َ قی ی] (ص نسبی) منسوب است به برقه که از اعمال مغرب میباشد. (از انساب سمعانی). توضیح بیشتر ...
  • برقی. [ب َ قی ی] (اِخ) رجوع به ابوالقاسم شود.

  • برقی. [ب َ قی ی] (اِخ) رجوع به ابوبکر شود.

  • برقی. [ب َ قی ی] (اِخ) محمدبن خالد برقی قمی، مکنی به ابوعبداﷲ. از محدثان و از اصحاب حضرت رضا و امام جعفر علیهماالسلام است. بعضی کنیت او را ابوالحسن دانسته اند. ازوست: 1- کتاب العویص. 2- کتاب البقره. 3- کتاب المحاسن. 4- کتاب الرجال. رجوع به الفهرست ابن الندیم شود. توضیح بیشتر ...
  • برقی. [ب َ رَ] (ص نسبی) منسوب به بَرَق بمعنی بره، و برقی بیت کبیری است در خوارزم به بخارا. (از انساب سمعانی). خواجه عبداﷲ برقی از سلسله ٔ خواجگان را این نسبت است. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

برقی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

برقی در فارسی به عربی

فارسی به ایتالیایی

برقی در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

برقی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب