معنی بلیت

بلیت
معادل ابجد

بلیت در معادل ابجد

بلیت
  • 442
حل جدول

بلیت در حل جدول

  • تکه کاغذ بهادار
مترادف و متضاد زبان فارسی

بلیت در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

بلیت در فرهنگ معین

  • (بِ) [فر. ] (اِ. ) = بلیط: تکه کاغذ چاپ شده برای ورود به سینما، اتوبوس، هواپیما، راه آهن و غیره. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بلیت در لغت نامه دهخدا

  • بلیت. [ب َ لی ی َ] (از ع، اِ) بلیه. آزار و رنج و سختی. (غیاث): بلیت را به حسبت یعنی اینکه خدای مرا بس است آنچنان حسبتی که آثار بلیه را نابود گرداند. (تاریخ بیهقی ص 309). معترف است در صورت نعمت به احسان او و راضی است در صورت بلیت به آزمودن او. (تاریخ بیهقی ص 309). نایره ٔ آتش بلیت خامد نشود. (جهانگشای جوینی). مردم آن قریه به علت جاهی که داشت بلیتش می کشیدند و اذیتش را مصلحت نمی دیدند. (گلستان). و رجوع به بلیه شود. توضیح بیشتر ...
  • بلیت. [ب ِل ْ لی] (ع ص) بسیار خاموش. (منتهی الارب). سکیت. (ذیل اقرب الموارد). || مرد خردمند دانا. (منتهی الارب). || عاقل و خردمند و لبیب. (از اقرب الموارد). || شخص فصیح که مردم را خاموش کند. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • بلیت. [ب ِ] (فرانسوی، اِ) چک برات. (ناظم الاطباء). تکه کاغذ یا مقوا که بر روی آن مشخصاتی از قبیل بهاو تاریخ و محل استفاده چاپ شده باشد برای ورود به تماشاخانه یا سینما یا اتوبوس یا قطار راه آهن و غیره. پته. بلیط. (فرهنگ فارسی معین). || چک راهداری و جز آن. (ناظم الاطباء). و رجوع به بلیط شود. توضیح بیشتر ...
  • بلیت. [ب ُ ل َ / ل ِ] (ص) بله و گول و کودن. (ناظم الاطباء). بله و بلیت. (فرهنگ لغات عامیانه). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بلیت در فرهنگ عمید

  • برگۀ کاغذی چاپ‌شده برای ورود به تماشاخانه، اتوبوس، راه‌آهن، هواپیما، و مانندِ آن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بلیت در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

بلیت در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

بلیت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بسیار خاموش، مرد خردمند دانا
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب