معنی بلیغ

بلیغ
معادل ابجد

بلیغ در معادل ابجد

بلیغ
  • 1042
حل جدول

بلیغ در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بلیغ در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • رسا، شیوا، زبان‌آور، سخن‌آرا، چیره‌زبان، فصیح،
    (متضاد) الکن، نارسا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بلیغ در فرهنگ معین

  • زبان آور، رسا، شیوا. [خوانش: (بَ) [ع.] (ص.)]
لغت نامه دهخدا

بلیغ در لغت نامه دهخدا

  • بلیغ. [ب َ] (ع ص) مرد فصیح رساننده ٔ سخن آنجا که خواهد. (دهار). شخص فصیح که سخن را در جای خود نهد. (از اقرب الموارد). تیززبان. (غیاث) (آنندراج). فصیح که کنه ضمیر و مراد خود تواند به عبارت آوردن. گشاده زبان. گشاده سخن. (یادداشت مرحوم دهخدا). خوش بیان. شیرین سخن. سخنگوی برکمال. چیره زبان. سِرطِم. سَفّاک. مِسقَع. مِسهَج. (منتهی الارب). ج، بُلغاء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) کلام بلیغ؛ سخن تمام بامراد. (منتهی الارب): اولئک الذین یعلم اﷲ ما فی قلوبهم فأعرض عنهم وعِظهم و قل لهم فی أنفسهم قولاً بلیغا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بلیغ در فرهنگ عمید

  • فصیح، رسا،

    کامل، تمام،

    کسی که سخنش خوب و رسا باشد،
فارسی به انگلیسی

بلیغ در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

بلیغ در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

بلیغ در فرهنگ فارسی آزاد

  • بَلیغ، فصیح، رسا، کسی که سخنش خوب و رسا باشد (جمع بٌلغاء)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب