معنی بها

بها
معادل ابجد

بها در معادل ابجد

بها
  • 8
حل جدول

بها در حل جدول

  • قیمت، ارزش و نرخ
  • ثمن، قیمت، نرخ
  • ارزش و نرخ
  • ثمن، قیمت، نرخ، ارزش و نرخ
مترادف و متضاد زبان فارسی

بها در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارزش، ثمن، قیمت، ارز، ارج، مظنه، نرخ، ارج، قدر، قرب، منزلت، تاوان، جلا، درخشندگی، درخشش، رونق، شکوه، فر، جلال، عظمت، جمال، زیبایی،
    (متضاد) زشتی، حسن، نیکویی،
    (متضاد) قبح، زشتی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بها در فرهنگ معین

  • (بَ) (اِ.) قیمت، ارزش، نرخ.
لغت نامه دهخدا

بها در لغت نامه دهخدا

  • بها. [ب َ] (اِ) قیمت هر چیز. (برهان). قیمت و ارزش. (از آنندراج). قیمت هر چیزی. (انجمن آرا). قیمت. ارزش. ارز. نرخ. (فرهنگ فارسی معین). ثمن. (ترجمان القرآن). ارز. ارج. قیمت. قدر. آمرغ. آخش.
    (یادداشت بخط مؤلف):
    چو یاقوت باید سخن بی زیان
    سبک سنگ لیکن بهایش گران.
    ابوشکور.
    دانشا چون دریغم آیی از آنک
    بی بهایی ولیکن از تو بهاست.
    شهید بلخی.
    بعهد دولت سامانیان و بلعمیان
    چنین نبود جهان با بها و سامان بود.
    کسایی. توضیح بیشتر ...
  • بها. [ب ِ] (صوت) بمعنی خوشا. نیکا. این کلمه مرکب است از به + الف اکثرت یا اشباع. و در مقام تحسین گفته شود:
    خوشا ملکا که ملک زندگانیست
    بها روزا که آن روز جوانیست.
    نظامی. توضیح بیشتر ...
  • بها. [ب َ] (از ع، اِ) خوبی و زیبایی. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). به این معنی، عربی است. بهاء. (حاشیه ٔ برهان چ معین). خوبی و زیبایی. (ناظم الاطباء). رجوع به بهاء شود. || زینت و آرایش. (ناظم الاطباء). رجوع به بهاء شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بها در فرهنگ عمید

  • قیمت، ارزش، نرخ،
  • روشنی، درخشندگی،

    رونق،

    زیبایی، نیکویی،
فارسی به انگلیسی

بها در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

بها در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

بها در فارسی به عربی

نام های ایرانی

بها در نام های ایرانی

  • پسرانه، درخشندگی، روشنی
فرهنگ فارسی هوشیار

بها در فرهنگ فارسی هوشیار

  • قیمت هر چیز، ارزش، نرخ شب بوی زرد
فارسی به آلمانی

بها در فارسی به آلمانی

  • Bewerten, Preis (m), Wert (m)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید