معنی بیعت

بیعت
معادل ابجد

بیعت در معادل ابجد

بیعت
  • 482
حل جدول

بیعت در حل جدول

  • پیمان وفادارى
فرهنگ معین

بیعت در فرهنگ معین

  • (مص ل. ) پیمان بستن، (اِ. ) عهد، پیمان، (اِ. ) معبد یهود و نصاری، جمع بیعات. [خوانش: (بِ عَ) [ع. بیعه]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بیعت در لغت نامه دهخدا

  • بیعت. [ب َ / ب ِ ع َ] (از ع، اِ، اِمص) (مأخوذ از بیعه تازی) عهدو پیمان. (ناظم الاطباء). فرمانبرداری کردن و عهد و پیمان و اخلاص خود را در دوستی فروختن و مرید شدن. (غیاث اللغات). شناختن امارت یا خلافت یا پادشاهی کسی. (یادداشت مؤلف). پیمان بستن به فرمانبرداری و اطاعت از کسی. در تاریخ اسلام چنین مرسوم بود که آنکس که پیمان طاعت می بست دست خود را در دست پیغمبر یا خلیفه یا امیر میگذاشت. گویند هنگام فتح مکه همینکه پیغمبراسلام از بیعت با مردان فراغت حاصل کرد بسوی زنان متوجه شد و دست خود را در قدح آب فروبرد، و زنان نیز دستهای خود را در آن قدح فروبردند و بدین وسیله پیمان زنان مکه نیز انجام گرفت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بیعت در فرهنگ عمید

  • عهدوپیمان،
    پیمان دوستی و وفاداری،
    (اسم مصدر) [قدیمی] پیمان اطاعت که مسلمانان با خلیفه می‌بستند و دست در دست او می‌گذاشتند و اطاعت خود را اظهار می‌داشتند،
    * بیعت شکستن: (مصدر لازم) شکستن عهدوپیمان دوستی و وفاداری،
    * بیعت کردن (بستن): (مصدر لازم) عهد بستن،
    * بیعت گرفتن (ستاندن): (مصدر لازم) [قدیمی] عهدوپیمان دوستی از کسی گرفتن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بیعت در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بیعت در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

بیعت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پیمانش فرما نبرداری خرید و فروش کنشت کلیسا ‎ (مصدر) دست دادن بعنوان عهد و پیمان پیمان بستن عهد کردن، (اسم) عهد پیمان. (اسم) معبد یهود و نصاری. جمع: بیعات. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

بیعت در فرهنگ فارسی آزاد

  • بَیعَت، عهد و پیمان بستن، اطاعت، پیمان، عهد،
  • بِیعَت، هیئت معامله، کَنیسه، مَعبد یهود. (جمع: بِیَع، بِیعَات، بِیعات)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب