معنی تابان

تابان
معادل ابجد

تابان در معادل ابجد

تابان
  • 454
حل جدول

تابان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تابان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • براق، تابنده، تابناک، درخشنده، درخشان، رخشان، رخشنده، روشن، فروزان، لامع، متجلی، مشعشع، مضی‌ء، منیر،
    (متضاد) بی‌نور، تاریک، مستنیر، تاوان، خسارت، غرامت، مغرم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تابان در فرهنگ معین

  • (ص فا.) روشن، درخشان.
لغت نامه دهخدا

تابان در لغت نامه دهخدا

  • تابان. (نف) (از تابیدن و تافتن) روشن و براق. (آنندراج). صفت مشبهه از مصدر تابیدن بمعنی روشنی دهنده و جلادار. (فرهنگ نظام). بهی ّ (ملحض اللغات حسن خطیب) دزی گوید: در فارسی صفت است، در دمشق مانند اسم بکار رفته است بمعنی «درخشش تیغه » و همچنین بمعنی «تیغی تابان » بکار رفته است. (دزی ج 1 ص 138). درخشان، درخشنده، رخشنده، درفشنده، درفشان، فروزان، تابنده، مسروج، مسروجه، لامع، منور، بازغ، وهاج، مُشرق، مسخوت. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • تابان. (اِ) تاوان [تبدیل «واو» به «ب »]. غرامت: هابیل گفت مرا در این تابان نیست. (تفسیر ابوالفتوح چ 1 ج 2 ص 136). توضیح بیشتر ...
  • تابان. (اِخ) امیرعبد الحی دهلوی. یکی از امراء و شعرای هندوستان است، در عصر محمد شاه می زیسته، غزلیاتش در زمان او بسیار مشهور بوده است. (قاموس الاعلام ترکی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تابان در فرهنگ عمید

  • تابنده، درخشان، روشن، روشنایی‌دهنده،
    (بن مضارع تاباندن) = تاباندن۱. توضیح بیشتر ...
  • تاباندن٢
فارسی به انگلیسی

تابان در فارسی به انگلیسی

  • Agleam, Bright, Flashy, Lustrous, Shining, Shiny
فارسی به عربی

تابان در فارسی به عربی

  • حار، رائع، لامع، منیر
نام های ایرانی

تابان در نام های ایرانی

  • دخترانه و پسرانه، تابنده، منور، روشن، درخشان، ریشه تاباندن
فرهنگ فارسی هوشیار

تابان در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ پهلوی

تابان در فرهنگ پهلوی

فارسی به ایتالیایی

تابان در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

تابان در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب