معنی تاراندن

تاراندن
معادل ابجد

تاراندن در معادل ابجد

تاراندن
  • 706
حل جدول

تاراندن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تاراندن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دور کردن، طرد کردن، راندن، پراکندن، پراکنده ساختن، متفرق ساختن،
    (متضاد) مجتمع شدن، فراری دادن، گریزاندن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تاراندن در فرهنگ معین

  • دور کردن، ترسانیدن. [خوانش: (دَ) (مص م.)]
لغت نامه دهخدا

تاراندن در لغت نامه دهخدا

  • تاراندن. [دَ] (مص) پراکندن و متفرق ساختن و دور کردن. (فرهنگ نظام): برو این اطفال را که بازی می کنند از آنجا بتاران. (فرهنگ نظام). زجر کردن. تار کردن. ترسانیدن. پراکندن: تو همه ٔ کلفتها (خادمه ها) ی مرا با بدزبانی می تارانی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تاراندن در فرهنگ عمید

  • راندن، دور کردن،

    بیرون کردن،

    پراکنده کردن،
فارسی به انگلیسی

تاراندن در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

تاراندن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • زجر کردن، ترساندن، پراکنده و طرد نمودن
فرهنگ عوامانه

تاراندن در فرهنگ عوامانه

  • به معنی گریزاندن است.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید