معنی تاریخ

تاریخ
معادل ابجد

تاریخ در معادل ابجد

تاریخ
  • 1211
حل جدول

تاریخ در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تاریخ در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تاریخچه، تذکره، سرگذشت، وقایع، خدای‌نامه، شاهنامه، سیرالملوک، سابقه، زمان، مورخه، وقت، زمان وقوع، کتاب رویدادهای گذشته، تاریخ‌نامه، تقویم، گاه‌شماری، دانش ثبت، بررسی و تجزیه و تحلیل وقایع. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تاریخ در فرهنگ معین

  • (مص م. ) زمان چیزی را معین کردن، (اِ. ) عددی که زمان را نشان بدهد، سرگذشت ها و حوادث پیشینیان، جمع تواریخ، باستان (قدیم) درباره ادواری از ازمنه بسیار قدیم بحث می کند و تا انقراض امپراتوری روم غربی به سال 476 م. خاتمه می یابد،. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تاریخ در لغت نامه دهخدا

  • تاریخ. (ع مص، اِ) تأریخ. توریخ. نوشتن کتاب را. (منتهی الارب). وقت چیزی پدید کردن. و در اصطلاح، تعیین کردن ْ مدتی را از ابتدای امر عظیم و قدیم مشهور تا ظهور امر ثانی که عقب او است تا که دریافته شود بزمانه ٔ آینده و دیگر مدت ظهور این امر ثانی بلحاظ نسبت بعد مدت امر قدیم مشهور اول. (غیاث اللغات) (آنندراج). سیوطی در المزهر بنقل از مجمل ِ ابن فارس آرد: تاریخ کلمه ٔ معرب است. جوالیقی در المعرب گوید: گویند «تاریخ » که مردم بدان وقایع را نگارند عربی محض نیست بلکه مسلمانان آنرا از اهل کتاب گرفته اند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تاریخ در فرهنگ عمید

  • زمان وقوع یک امر یا حادثه: در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹،
    دانش ثبت و شرح وقایع و سرگذشت پیشینیان: معلم تاریخ،
    دوره و زمان معین و معلوم: تاریخ صفویان،
    نوشته و متنی در مورد وقایع و سرگذشت پیشینیان: تاریخ بیهقی،
    (اسم مصدر) تقویم، گاه‌شماری: تاریخ هجری،
    * تاریخ جلالی: = تقویم * تقویم جلالی
    * تاریخ رومی: = تقویم * تقویم رومی
    * تاریخ شمسی: = تقویم * تقویم شمسی
    * تاریخ قمری: = تقویم * تقویم قمری
    * تاریخ مَلِکی: = تقویم * تقویم مَلِکی
    * تاریخ میلادی: = تقویم * تقویم میلادی
    * تاریخ هجری: = تقویم * تقویم هجری
    * تاریخ یزدگردی: = تقویم * تقویم یزدگردی. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

تاریخ در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تاریخ در فارسی به عربی

عربی به فارسی

تاریخ در عربی به فارسی

  • خرما , درخت خرما , نخل , تاریخ , زمان , تاریخ گذاردن , مدت معین کردن , سنه , تاریخچه , سابقه , پیشینه , بیمارنامه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

تاریخ در فرهنگ فارسی هوشیار

  • شرح وقایع و سرگذشتهای پیشینیان، معین کردن وقت چیزی
فارسی به ایتالیایی

تاریخ در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

تاریخ در فارسی به آلمانی

  • Ausgehen, Datieren, Dattel (f), Datum (n), Verabredung (f), Dunkel, Dunkelheit (f), Finster, Finster, Geschichte (f), Vorgeschichte (f). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب