معنی تخدیر

تخدیر
معادل ابجد

تخدیر در معادل ابجد

تخدیر
  • 1214
حل جدول

تخدیر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تخدیر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بی‌حس، سست، کرخ، کرخت، بی‌حس کردن، سست کردن، کرخت کردن
فرهنگ معین

تخدیر در فرهنگ معین

  • سست کردن، بی حس کردن. [خوانش: (تَ) [ع.] (مص م.)]
لغت نامه دهخدا

تخدیر در لغت نامه دهخدا

  • تخدیر. [ت َ] (ع مص) پردگی گردانیدن زن. (تاج المصادر بیهقی). پردگی گردانیدن. (زوزنی). پردگی گردانیدن دختر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). مقیم بودن دختر در خدر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سست گرداندن عضوی. (از اقرب الموارد) (از المنجد). بی حسی و خدارت و سستی اندام. (ناظم الاطباء). مقابل لذع و آن تبرید است مر عضو را بحیثیتی که جوهرروحی را که حامل حس و حرکت است خنک و سرد گرداند درمزاج و در جوهر خویش غلیظ گردد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تخدیر در فرهنگ عمید

  • بی‌حس کردن، کرخ کردن، سست کردن، بی‌حس کردن عصب،
فارسی به انگلیسی

تخدیر در فارسی به انگلیسی

عربی به فارسی

تخدیر در عربی به فارسی

  • بیهوشی , هوش بری , حالت بی حسی وخواب الودگی , بی حالی
فرهنگ فارسی هوشیار

تخدیر در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

تخدیر در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَخْدِیر، بی حسّ و سست نمودن، کِرِخ کردن،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید