معنی ترکی

ترکی
معادل ابجد

ترکی در معادل ابجد

ترکی
  • 630
حل جدول

ترکی در حل جدول

فرهنگ معین

ترکی در فرهنگ معین

  • ترک بودن، کنایه از: سفید و زیبا بودن. [خوانش: (تُ) (ص نسب. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ترکی در لغت نامه دهخدا

  • ترکی. [ت ُ] (ص نسبی) منسوب است به ترک. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری). منسوب به ترک که طایفه ٔ مشرقی و از کفار می باشند و جمعی ازآنها اسلام پذیرفته اند. (انساب سمعانی):
    سپاهش همه تیغ هندی بدست
    زره ترکی و زین سغدی نشست.
    فردوسی.
    دیبای رومی و ترکی و دیداری و دیگر اجناس. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 424).
    نه ترکی وشاقی، نه تازی براقی
    نه رومی بساطی، نه مصری شراعی.
    خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 454).
    || (ص نسبی) زشت. توضیح بیشتر ...
  • ترکی. [ت ُ] (اِ) خارانداز را گویند و آن جانوری است از خزندگان «؟» (آنندراج بنقل از هفت قلزم). خارپشت تیرانداز. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • ترکی. [ت َ رَ] (ص) ترک دار: حاجت به کلاه ترکی داشتنت نیست. (گلستان).
    با دلق کبود و با کلاه ترکی
    پیوسته کلاه ترکی بی برکی
    دعوی چه کنی که رهروی چالاکم
    نه نه غلطی ز راه آن سوترکی.
    بابا افضل.
    ظاهراً صورتی از تَرک. رجوع به ترک در همین لغت نامه شود. توضیح بیشتر ...
  • ترکی. [ت ُ] (اِخ) ده کوچکی از دهستان بازفت است که در بخش اردل شهرستان شهر کرد و 8 هزارگزی شمال باختری اردل واقع است و 72 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10). توضیح بیشتر ...
  • ترکی. [ت ُ] (اِخ) بکمش بن عبداﷲ. مکنی به ابوالحسن. بسال 226 هَ. ق. درگذشت. او راست: مطیهالفرق. (از هدیه العارفین ج 1 ص 243). توضیح بیشتر ...
  • ترکی. [ت َ] (اِخ) ساتلین بن ارسلان الترکی مکنی به ابومنصور، نحوی مالکی و مقیم در قدس بود و بسال 487 هَ. ق. درگذشت. او راست: مقدمه ای در نحو. (از اسماء المؤلفین ج 1 ستون 380). توضیح بیشتر ...
  • ترکی. [ت ُ] (اِخ) محمد معاویهبن محمودبن محمدبن مصطفی بن حسین بن بابامحمد تونسی حنفی رئیس العلماء بتونس بود. مردی عالم و متکلم متوفی 1294هَ. ق. اوراست. «نزههالفکر فی اسرار فواتح السور» در شرح راسله ٔ ابن ملوکه. (هدیه العارفین 2: 381). توضیح بیشتر ...
  • ترکی. [] (اِخ) علی بن بکمش فخرالدین ابوالحسن الترکی. وی بسال 622 هَ. ق. درگذشت. او راست: تحفهالعشاق. غایهاللذات فی شرح الهوی. مختارالقلوب. منی القلوب نزههالناظر. (از اسماء المؤلفین ج 1 ستون 706). توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

ترکی در فارسی به عربی

عربی به فارسی

ترکی در عربی به فارسی

گویش مازندرانی

ترکی در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

ترکی در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید