معنی ترکیدن

ترکیدن
معادل ابجد

ترکیدن در معادل ابجد

ترکیدن
  • 684
حل جدول

ترکیدن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ترکیدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • انفجار، ترک‌خوردن، درز بر داشتن، شکافته شدن، کفتن، منفجر شدن
فرهنگ معین

ترکیدن در فرهنگ معین

  • شکافته شدن، منفجر شدن. [خوانش: (تَ رَ دَ) (مص ل.)]
لغت نامه دهخدا

ترکیدن در لغت نامه دهخدا

  • ترکیدن. [ت َ رَ دَ] (مص) کفیدن. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). شکاف و ترک وارد آمدن و شکافته شدن. (ناظم الاطباء). کفتن. ترک برداشتن. شکاف برداشتن. منشق شدن:
    تو گفتی همی آسمان بترکد
    ز خورشید خون بر هوا برچکد.
    فردوسی.
    بس شگفتی نیست گرچون آبگینه بترکد
    هر دلی کز شاه ایران اندر آن بغض است و کین.
    فرخی.
    بترکد جسم پلنگ و بفسردخون نهنگ
    بشکند چنگ هزبر و بگسلد بال عقاب.
    عبدالواسع جبلی.
    || شکافتن شکم و مانند آن از پری و انباشتگی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ترکیدن در فرهنگ عمید

  • ترک خوردن، شکافته شدن، درز پیدا کردن،

    منفجر شدن،
فارسی به انگلیسی

ترکیدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

ترکیدن در فارسی به عربی

  • انفجر، تمثال نصفی، شق، ضربه
فرهنگ فارسی هوشیار

ترکیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

ترکیدن در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

ترکیدن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید