معنی تشخیص

تشخیص
معادل ابجد

تشخیص در معادل ابجد

تشخیص
  • 1400
حل جدول

تشخیص در حل جدول

  • تمییز دادن، جدا کردن، شناختن کسی یا چیزی
مترادف و متضاد زبان فارسی

تشخیص در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • امتیاز، بازشناخت، بازشناسی، تعیین، تفکیک، تمییز، درک، فهم، بازشناختن، تمیز دادن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تشخیص در فرهنگ معین

  • تمیز دادن و جدا کردن چیزی از چیز دیگر، شناختن کسی یا چیزی. [خوانش: (تَ) [ع. ] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تشخیص در لغت نامه دهخدا

  • تشخیص. [ت َ] (ع مص) معین کردن چیزی. (غیاث اللغات) (آنندراج). معین کردن و تمیز دادن چیزی از جز آن و از این است تشخیص امراض در نزد پزشکان. (از اقرب الموارد) (از المنجد). بازشناختن از یکدیگر. (یادداشت مرحوم دهخدا):
    چون نقش غم ز دورببینی شراب خواه
    تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است.
    حافظ.
    || بمعنی اجازه گرفتن نیز مستعمل است. (غیاث اللغات) (آنندراج). و رجوع به تشخص شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تشخیص در فرهنگ عمید

  • تمیز دادن و جدا کردن چیزی از چیز دیگر، معین کردن اینکه چه‌چیز از چه ‌نوع است، شناسایی: تشخیص بیماری او از عهدۀ پزشکان خارج بود،
    (ادبی) نسبت دادن ویژگی‌های انسانی به موجودات غیر ذی‌روح یا امور انتزاعی، جاندارانگاری،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تشخیص در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • بازشناخت، بازشناسی، شناسایی
فارسی به انگلیسی

تشخیص در فارسی به انگلیسی

  • Differentiation, Discernment, Eye, Recognition, Style
فارسی به ترکی

تشخیص در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

تشخیص در فارسی به عربی

  • تشخیص، تقییم، فرق
عربی به فارسی

تشخیص در عربی به فارسی

  • تشخیص , تشخیص ناخوشی
فرهنگ فارسی هوشیار

تشخیص در فرهنگ فارسی هوشیار

  • تمیز دادن و جدا کردن چیزی
فارسی به ایتالیایی

تشخیص در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید