معنی تعدی

تعدی
معادل ابجد

تعدی در معادل ابجد

تعدی
  • 484
حل جدول

تعدی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تعدی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آزار، اجحاف، تجاوز، تخطی، تطاول، زور، زورگویی، ستم، ظلم،
    (متضاد) دادگری، حمله، تعرض، درازدستی،
    (متضاد) دادگری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تعدی در فرهنگ معین

  • (تَ عَ دِّ) [ع.] (مص ل.) تجاوز کردن.
لغت نامه دهخدا

تعدی در لغت نامه دهخدا

  • تعدی. [ت َ ع َدْ دی] (ع مص) فاگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). درگذشتن از کار و ترک دادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تجاوز کردن از حد خود. (غیاث اللغات). از حد درگذشتن. (آنندراج). گذشتن. (از اقرب الموارد). || افزونی جستن بر کسی. (تاج المصادر بیهقی). افزونی جستن. (زوزنی). || ستم کردن بر کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ظلم و ستم و زبردستی و ستمگری و جور و ریژک و جبر و زور و زورآوری و سختگیری و درازدستی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تعدی در فرهنگ عمید

  • تجاوز کردن، دست‌اندازی‌ کردن به چیزی،
    ستم ‌کردن،
    از حد درگذشتن،
    * تعدی کردن: (مصدر متعدی) تجاوز کردن، دست‌اندازی ‌کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

تعدی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تعدی در فارسی به عربی

  • انتهک، توغل، سیء، ظلم
فرهنگ فارسی هوشیار

تعدی در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

تعدی در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَعَدِّی، از حدّ در گذشتن، دست اندازی کردن، ستم کردن، ظلم نمودن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

تعدی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه