معنی تلقیح

تلقیح
معادل ابجد

تلقیح در معادل ابجد

تلقیح
  • 548
حل جدول

تلقیح در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تلقیح در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آبستنی، باروری، بارورسازی، لقاح، آبله‌کوبی، واکسیناسیون، مایه زدن، واکسن زدن، گشن دادن، گشن‌سازی، آبستن کردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تلقیح در فرهنگ معین

  • بارور کردن درخت خرمای ماده به وسیله داخل کردن مایه خرمای نر به درون آن، واکسن زدن. [خوانش: (تَ) [ع. ] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تلقیح در لغت نامه دهخدا

  • تلقیح. [ت َ] (ع مص) گشن دادن خرمابن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). گشن دادن خرمابن و مادیان را. (آنندراج). || آبستن کردن باد درخت را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || به اصطلاح طب، کوبیدن آبله و جز آن. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تلقیح در فرهنگ عمید

  • (پزشکی) داخل کردن ویروس یا میکروب ضعیف‌شدۀ یک مرض واگیردار به بدن از طریق خراش دادن پوست برای تولید بیماری خفیف به‌منظور ایجاد ایمنی در برابر همان مرض، مانند داخل ‌کردن مایۀ آبله به بدن برای جلوگیری از مبتلا شدن به آن، مایه‌کوبی،
    مایۀ درخت خرمای نر به درخت خرمای ماده داخل کردن برای بارور شدن آن،
    * تلقیح مصنوعی: (پزشکی) داخل‌ کردن منی در مهبل به‌وسیله‌ای غیر از مقاربت، برای باردار کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

تلقیح در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تلقیح در فارسی به عربی

عربی به فارسی

تلقیح در عربی به فارسی

  • مصونیت دادن , تلقیح , مایه کوبی
فرهنگ فارسی هوشیار

تلقیح در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ گشن دادن، مایه زدن ‎ (مصدر) گشت دادن مایه خرمای نر را بدرخت خرمای ماده داخل کردن تا بارور گردد، داخل کردن مایه آبله در بدن برای جلوگیری کردن از سرایت آن (اختصاصا)، مایه زدن واکسن زدن (مطلقا)، (اسم) مایه کوبی. جمع: تلقیحات. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

تلقیح در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَلْقِیح، مایه کوبی کردن، لقاح دادن برای باروری،
فارسی به آلمانی

تلقیح در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
عبارت های مشابه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب