معنی تمام

تمام
معادل ابجد

تمام در معادل ابجد

تمام
  • 481
حل جدول

تمام در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تمام در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تماما، جمعناتمام، ناقص، اختتام، پایان، ختم، جمله، عموم، همگی، همه، کل، هر، بس، بسیار، زیاد، فراوان، بی‌کم‌وکاست،
    (متضاد) ناقص، بسنده، کافی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تمام در فرهنگ معین

  • کامل، درست، بی - عیب، رسا، همه، همگی. [خوانش: (تَ) [ع. ] (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تمام در لغت نامه دهخدا

  • تمام. [ت َم ْ ما] (اِخ) ابن هبهاﷲبن تمام یهودی مکنی به ابوالمعالی. دانش و معرفتی وافر داشت و در فسطاط مصر ساکن بود جماعتی از اولاد او اسلام آوردند و در خدمت ملک ناصر صلاح الدین یوسف بن ایوب پیشه ٔ طبابت داشت و از او بهره ٔ فراوان گرفت و سپس بخدمت برادرش الملک العادل در آمد. توضیح بیشتر ...
  • تمام. [ت َ / ت ُ / ت ِ] (ع مص) بمعنی تَمامه و تِمامه و تم [ت َ م م / ت ُ م م / ت ِ م م]. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تم شود. توضیح بیشتر ...
  • تمام. [ت َ] (ع اِ) تمام الشی ٔ؛ تمامی آن. تمامه و تتمه مثل آن. (منتهی الارب). همه. و تمام الشی ٔ، همه ٔ آن وتمامی آن. (ناظم الاطباء). مصدر تَم ّ و تمام الشی ٔ، آنچه بدان اجزاء آن کامل گردد. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • تمام. [ت َ / ت ِ] (ع ص) بدر تمام، ماه تمام. (منتهی الارب). ماه پر و کامل. یقال: بدر تَمام و بدر تِمام. (ناظم الاطباء). || (اِ) تمام خلقت. یقال: ولدته امه لتمام و کذلک ولد المولود لتمام، یعنی نه ماهه زاد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • تمام. [ت ِ] (ع اِ) لیل التمام، درازترین شبهای سرمایا آن سه شب است که در درازی باهم برابر باشند یا شبی است که به دوازده ساعت یا زاید از آن رسد یا شب چهارده از ماه، لان القمر یتم فیها. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • تمام. [ت َ] (ص، اِ، ق) درست و کافی و کامل. (غیاث اللغات). کافی و بسنده و کامل و بی نقصان. (آنندراج). درست و کامل و بی عیب. (ناظم الاطباء):
    ز نوذر همی گفت هرکس به سام
    که برگشت از راه نیکی تمام.
    فردوسی.
    ابا اسب و ساز و سلیح تمام
    همه شیرمرد و همه نیکنام. توضیح بیشتر ...
  • تمام. [ت َم ْ ما] (اِخ) ابن عامر الثقفی. (تولد 194 وفات 283 هَ. ق. ) از وزرای عالم و از مردم اندلس بود. وزارت محمدبن عبدالرحمن و پسرش منذر و عبداﷲ را داشت و در کار وزارت نظمی بوجود آورد و عمری طولانی کرد وی ادیب و فاضل بود او راارجوزه ای است که در آن فتح اندلس و ولات و خلفاء و جنگهای آن را آورده است. توضیح بیشتر ...
  • تمام. [ت َ] (اِخ) ابن غالب. رجوع به ابن تیانی امام ابوغالب تمام. شود. توضیح بیشتر ...
  • تمام. [ت َم ْ ما] (اِخ) ابن محمدبن عبداﷲبن جعفررازی دمشقی. از حفاظ حدیث است بسال 414 هَ. ق. درگذشت او راست: الفواید. (از الاعلام زرکلی ج 1 ص 165). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تمام در فرهنگ عمید

  • کامل شدن،
    تمام و کامل کردن،
    گذرانیدن و به سر بردن،
    به‌سر آمدن،
    (صفت) کامل،
    (صفت) درست، بی‌عیب،
    (صفت) همه،
    (قید) همگی،
    (صفت) زیاد،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تمام در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به ترکی

تمام در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

تمام در فارسی به عربی

  • تام، تکاملی، خلال، شامل، کامل، کل، مدور
فرهنگ فارسی هوشیار

تمام در فرهنگ فارسی هوشیار

  • همه آن، تمام شئیی تمام آن، درست و کافی و کامل
فارسی به ایتالیایی

تمام در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید