معنی تمجید

تمجید
معادل ابجد

تمجید در معادل ابجد

تمجید
  • 457
حل جدول

تمجید در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تمجید در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آفرین، تحسین، تعریف، ثنا، ستایش، مدح، مرحبا،
    (متضاد) هجو، تحسین کردن، تعریف کردن، ستودن،
    (متضاد) هجو کردن، هجا گفتن، بد گفتن، بدگویی کردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تمجید در فرهنگ معین

  • (تَ) [ع.] (مص م.) ستودن، تعریف کردن.
لغت نامه دهخدا

تمجید در لغت نامه دهخدا

  • تمجید. [ت َ] (ع مص) به بزرگی یاد کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (مجمل اللغه). بزرگ کردن و ستودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بزرگ کردن و ثنا گفتن کسی را. (از اقرب الموارد). || به بزرگی نسبت کردن کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به بزرگی یاد کردن خدای تعالی را. (آنندراج). مدح و ستایش، و ستایش کردگی، و ستایش خدای تعالی. (ناظم الاطباء). || بسیار بخشیدن. || سیرخورانیدن شتران را. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تمجید در فرهنگ عمید

  • بزرگ شمردن، کسی را به بزرگی نسبت دادن،
    به نیکی ستودن،
    گرامی داشتن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تمجید در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

تمجید در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تمجید در فارسی به عربی

عربی به فارسی

تمجید در عربی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

تمجید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • به بزرگی یاد کردن، بزرگ کردن و ستودن
فرهنگ فارسی آزاد

تمجید در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَمْجِید، کسی را به نیکی ستودن، بزرگ شمردن، گرامی داشتن،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه