معنی تمشیت

تمشیت
معادل ابجد

تمشیت در معادل ابجد

تمشیت
  • 1150
حل جدول

تمشیت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تمشیت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اداره، راه‌اندازی، رهبری، مدیریت، راندن، راه‌انداختن، سروسامان دادن، سامان‌دهی، سامان‌بخشی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تمشیت در فرهنگ معین

  • روان ساختن، به راه انداختن، سر و سامان دادن. [خوانش: (تَ شِ یَ) [ع. تمشیه] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تمشیت در لغت نامه دهخدا

  • تمشیت. [ت َ ی َ] (مص) مأخوذاز مشی بمعنی جاری کردن و روان کردن. (غیاث اللغات). پیشرفتگی و ترقی و برتری و استحکام و صیانت و تربیت و نظم و ترتیب و انتظام و آراستگی. (ناظم الاطباء): و در تمشیت کار او قصب السبق از ملوک عالم و سلاطین جهان بربایند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 258). ناصرالدین خواست از بهر مقاومت ایشان سپاهی از انجاد ترک فراهم کند و بمدد و معاونت ایشان در تمشیت آن کار متقوی گردد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 259). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تمشیت در فرهنگ عمید

  • راه بردن، به راه انداختن،

    راندن،

    روان ساختن،
فرهنگ فارسی هوشیار

تمشیت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ سرانجام دادن، کارگزاردن ‎ روان کردن برفتن آوردن براه انداختن، (مصدر) کار گزاردن سر و سامان دادن راندن تمشیت امور. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

تمشیت در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَمْشِیَت، براه انداختن، راه بردن و در فارسی ایضاً سر و سامان دادن،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه