معنی تندرست

تندرست
معادل ابجد

تندرست در معادل ابجد

تندرست
  • 1114
حل جدول

تندرست در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تندرست در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • سالم، صحیح‌المزاج، قبراق، نیکوحال، سرحال، صحت‌مند،
    (متضاد) بیمار، مریض، ناتندرست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تندرست در فرهنگ معین

  • (تَ دُ رُ) (ص مر.) سالم، صحیح.
لغت نامه دهخدا

تندرست در لغت نامه دهخدا

  • تندرست. [ت َ دُ رُ] (ص مرکب) مقابل بیمار و اطلاق آن بر دولت نیز آمده. (آنندراج) (بهار عجم). سالم و چاق و صحیح و بی مرض و بی علت و توانا و قوی. (از ناظم الاطباء) (دهار). از: تن + درست. گیلکی و نطنزی تندرست، فریزندی و یرنی تندرس، سنگسری تندراست، سرخه ای تندرست، لاسگردی تندرست، کسی که تن سالم دارد. (حاشیه ٔ برهان چ معین):
    ز پیکان پولاد گشتند سست
    نیامد یکی پیش او تندرست.
    فردوسی.
    همی بود شادان دل و تندرست
    به دانش همی جان روشن بشست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تندرست در فرهنگ عمید

  • دارای بدن سالم و فاقد بیماری و ناخوشی،
فارسی به انگلیسی

تندرست در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تندرست در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

تندرست در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سالم و بی مرض و توانا سلامت و قوی
فارسی به ایتالیایی

تندرست در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

تندرست در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب