معنی توریم

توریم
معادل ابجد

توریم در معادل ابجد

توریم
  • 656
حل جدول

توریم در حل جدول

لغت نامه دهخدا

توریم در لغت نامه دهخدا

  • توریم. [ت َ] (ع مص) برآماهیدن. (تاج المصادربیهقی) (زوزنی). آماسیده گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آماسیده گردیدن جلد. (از اقرب الموارد). || خشمگین کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مالیدن و دراز شدن گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تکبر نمودن. یقال: ورم بانفه، یعنی تکبر نمود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

توریم در فرهنگ عمید

  • عنصر فلزی کمیاب، نقره‌ای‌رنگ، نرم، رادیواکتیو که از منابع انرژی اتمی است که در صنعت به عنوان اکسیژن‌زدا استفاده می‌شود،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

توریم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آماسیده گرداندن آماساندن
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید